هنوز پرواز را یاد نگرفته ام
امروز سر کلاس رفتار سازمانی بودم که یکهو پروردگار یه کلاس فوق العاده برام گذاشت! تو اوج بادی که از پشت پنجره می شد صداش رو شنید صدای جیک جیک بلند و زجرآور یه گنجشک به گوشم خورد؛ سر که برگردوندم دیدم یه بچه گنجشک با مادرش اومدن تمرین پرواز! مادرش لب پنجره ولش کرد و رفت و اون مدام فریاد می زد و این سمت و اون سمت می کرد. مادرش سه مرتبه رفت و زود برگشت! دفعه آخر که رفت دیگه برنگشت! بچه تا تونست جیغ زد، فریاد زد، ترسید! بعد که دید فایده ای نداره ساکت شد و یه کم راه رفت و بعد از چند لحظه پریییییید.............
پ.ن: خوب می فهمی منظورم را! هنوز پرواز را یاد نگرفته ام
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:44 توسط یک سحر همیشه دانشور
|