اندیشه ی پویا در ضیافتی مستمر

                                                   بایدها و نبایدهای ضیافت اندیشه

1-«بنده اصرار دارم که در محافل تصمیم گیر نظام جمهوری اسلامی یک مقوله مورد توجه قرار بگیرد و آن مقوله فرهنگ است. آنچه که مهم است این است که ما ببینیم واقعا فرهنگ چه تاثیری در سرنوشت کشور دارد و پرداختن به مسئله فرهنگ و حساس بودن بر روی آن، برای آینده ای که همه ما به آن علاقه مندیم و برای آن کار می کنیم چه قدر می تواند نقش ایفا کند.» بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی 19/9/79

«به نظر ما اینگونه است که بخش عمده فرهنگ، همان عقاید و اخلاقیات یک فرد یا یک جامعه است. رفتارهای جامعه هم که جزو فرهنگ عمومی و فرهنگ یک ملت است، برخاسته از همان عقاید است. در واقع عقاید یا اخلاقیات، رفتارهای انسان را شکل می دهند و به وجود می آورند.» همان

پیوند انقلاب 1357 ایران با اسلام و طرح ساخت جامعه ای نشات گرفته از این دین، که تحقق اصول خود را در ایجاد جریان های فکری و فرهنگسازی در بستر جامعه و بطن مردم جویا می شود؛ نوید بخش فعلی بود که هسته مرکزی خود را در حرکت از شرایط موجود به سمت شرایط مطلوبی که از اسلام استخراج می شدند، می دانست.

از این منظر تحقق جامعه آرمانی دینی تنها در صورت «تعمیق» فرهنگ نشات گرفته از عقاید اسلام ممکن است و مسیر حرکت به سمت آرمان مطلوب در تسخیر اصطلاح و عمل «تعمیق فرهنگ» و یا به عبارت رایج تر «فرهنگسازی» است. نکته ای که بارها توسط رهبران فکری و سیاسی این انقلاب مورد تاکید قرار گرفته و نمونه هایی از این تاکیدات نیز در ابتدای این سطور جلوه گر است.

2-«دانشگاه کارخانه انسان سازی است.» نقش آفرینی دانشگاه در مسیر فرهنگسازی و دسترسی وسیع این محیط به پتانسیل های جوانانی که بخشی از مهمترین و پایه ای ترین سال های زندگی خود را در معماری فیزیکی و معماری فکری و روحی این فضا می گذرانند را می توان علت ملقب شدن دانشگاه به کارخانه انسان سازی در سخن رهبر کبیر انقلاب دانست.

تغییر جبهه جنگ سخت به «جنگ نرم» و «فرهنگی» در سال های پس از دفاع مقدس و اهمیت حضور دوباره جوانان در این میدان جدید، اهمیتی دو چندان به نقش آفرینی دانشگاه در مسیر فرهنگسازی بخشید. پس حضور جدی تر و پر تلاش تر تشکل های فرهنگی- سیاسی دانشجویی، امور فرهنگی، بسیج دانشجویی و دفاتر نهاد رهبری در دانشگاه ها توجیهی در خور یافت.

3-«جنبش نرم افزاری»، «سبک زندگی»، «نقش آفرینی رسانه ها»، «مسائل زنان»، «بصیرت افزایی» و... را می توان از مهمترین سرفصل های میدان «جنگ نرم» ی دانست که توسط مقام معظم رهبری در مقاطع مختلف طرح شده و پیگیری آنها توسط دانشجویانی که توسط رهبر انقلاب به «افسران جنگ نرم» ملقب شده اند ضروری و بدیهی است.

لزوم «آشنایی» افسران جنگ نرم با شرایط موجود و ابعاد شرایط مطلوب و «درک مبانی فرهنگی انقلاب اسلامی» در راستای نقش آفرینی آگاهانه و عالمانه در عرصه های نوین فرهنگی که مبین چگونگی نیل به شرایط مطلوبند، از دل ضرورت نقش آفرینی آنها در میدان جنگ نرم قابل استخراج است.

پیوند «درک مبانی فرهنگی انقلاب اسلامی» با «آموزش و پرورش» پیوندی است که همواره خطوط ظریف و دقیق خود را در بستر تربیت و فرهنگسازی به رخ متولیان این امور و مخاطبان کشیده است. چه اینکه طرح های مختلف «آموزشی- فرهنگیِ» نهادها، سازمان ها و تشکل های فرهنگی (همچون طرح ولایت، کوثر، صافات، صالحین، ضیافت اندیشه و...) و واحدهای درسی- آموزشی که در این راستا ایجاد شده اند از آبشخور همین خطوط ظریف و دقیق سیراب می شوند.

4-ویژه بودن فرصت پرورشی ماه مبارک رمضان و همزمان شدن این ماه عظیم با تابستان های دانشگاهی را می توان از مهمترین دلایل تولد طرح بزگ آموزشی- فرهنگی «ضیافت اندیشه» دانست. طرحی که با برگزیدن شرایطی ویژه همچون اخذ 4 واحد درسی در صورت حضور در فضایی فرهنگی، طیف وسیعی از دانشجویان دانشگاه ها را نشانه گرفت.

در حقیقت ضیافت اندیشه در اولین قدم خود به متفاوت ترین فعل ممکن در ساحت طرح های فرهنگی صورت بخشید. به دیگر سخن اگر طرح های جاری فرهنگی به دانشجویانی که فعال فرهنگی خوانده می شوند، اختصاص دارد؛ این طرح با گذار از این فضا عموم دانشجویان را به عنوان مدعوین خود به ضیافتی بزرگ دعوت کرد.

بی میلی بخشی از دانشجویان به حضور در فضاهایی اینچنین نیز به کارت دعوتی جهت اخذ واحدهای درسی برای ترغیب آنها به حضور و تنفس در اندیشه های ضیافتی تبدیل شد. سفره گشوده شد و انواعی از اطعمه و اشربه فکری و روحی در این سفره مهیا؛ اندیشه همزمان با ضیافت ماه مبارک رمضان در تابستان های دانشگاهی به پرواز درآمد و می توان گفت آن روزها دیگر تابستان نبود.

5-استقبال طیف وسیعی از دانشجویان مختلف و حضور پرشور آنها در ضیافت اندیشه، جامه تحقق بر تن پیش بینی های صورت گرفته پوشاند. کتابچه های تالیف شده با موضوعاتی همچون فمنیسم، جریان شناسی سیاسی، انقلاب و موضوعاتی که می توانستند در نقش پلی جهت علاقمندسازی عموم دانشجویان به فضاهای فرهنگی ظاهر شوند در کنار روحانیون اعزامی به مراکز دانشگاهی برای تدریس واحد های آموزشی- فرهنگی، مسیری را شکل دادند که دانشجویان در آن طی طریق می کردند.

ایجاد امواج فکری در بدنه دانشجویی، تبیین ابعاد جنگ نرم و ضرورت نقش آفرینی دانشگاهیان در این میدان را می توان از اهداف ضیافت اندیشه دانست که از همین منظر می توان سوال میزان تاثیرگزاری ضیافت اندیشه و تحقق اهداف طرح را مطرح کرد و فرصت ها و تهدیدهای این طرح دانشجویی را برشمرد.

الف- برخی فرصت های ضیافت اندیشه:

1.برقراری ارتباط با تعداد کثیری از دانشجویان؛ استقبال تعداد زیادی از دانشجویان فرصتی بود که می توانست در راستای شناخت علاقمندی ها، مشکلات، جهت گیری های فکری و مسائل خاص دانشجویی غنیمت شمرده شود و در برنامه ریزی های آینده دفاتر نهاد موثر باشد.

2.حضور پررنگ روحانیون و فرصت ارتباطی با دانشجویان؛ برقراری ارتباط موثر توسط روحانیون اعزامی در همان زمان کوتاه موجب ایجاد فرصت های بیشماری بود.

3.به میدان آمدن قشر خاکستری دانشگاه؛ استقبال بی سابقه دانشجویان از این طرح موجبات به میدان آمدن بخشی از دانشجویان که به قشر خاکستری معروفند را پدید آورد، این فرصت جهت ارتقای سطح فکری این دسته از دانشجویان بسیار مغتنم بود.

4.جلب اعتماد دانشجویان با مواجهه حضوری و چهره به چهره؛ ارتباط چهره به چهره با بخش زیادی از دانشجویان توسط مسئولین طرح، فعالین فرهنگی و روحانیون اعزامی می توانست به عمیق تر شدن لایه های ارتباطی و ایجاد گفتمان های فکری کمک کند.

5.شناخت پتانسیل های دانشجویان و تجمیع آنها؛ یکی از آثار ارتباط حضوری را می توان در شناخت پتانسیل های دانشجویان، برنامه ریزی جهت شکوفایی استعدادها، ساماندهی و تجمیع این پتانسیل ها جستجو کرد.

6.ساماندهی حلقه های فکری فراتشکیلاتی؛ با توجه به بی میلی بخشی از دانشجویان جهت حضور در فعالیت های فرهنگی و تشکیلاتی، طرح ضیافت اندیشه به شرط وجود برنامه ریزی مناسب می توانست به ایجاد حلقه های فکری- علمی فراتشکیلاتی و آزاد با محوریت خود دانشجویان و کمک و نظارت دفاتر نهاد منجر شود.

ب- برخی تهدیدهای ضیافت اندیشه:

1.جذب دانشجویان با اتخاذ 4 واحد درسی؛ طرح اخذ 4 واحد درسی و مشروط کردن این اخذ به حضور در کلاسها و امتحانات پایانی بخش عمده ای از تمرکز دانشجو را به نمره و کلاس معطوف کرده و حضور در فوق برنامه ها را نیز تحت شعاع قرار می داد. در حقیقت دانشجو با نارضایتی، تلخ کامی و خستگی در فوق برنامه ها حاضر می شد و نصیبش بهره کمتری از این بخش بود.

2.ضعف دفاتر نهاد رهبری و ناتوانی در استمرار مطالب محتوایی طرح در طول سال تحصیلی؛ فرصت محدود طرح، توانایی دفاتر در استمرار برنامه و مطالب ویژه طرح در طول سال را می طلبید تا اصل تکرار و استمرار به تقویت مطالب آموزشی بپردازد، اما ضعف خاص عمده دفاتر نهاد، ضیافت را به روزهای ماه مبارک محدود کرده و پیگیری آهسته و پیوسته مطالب و آموزه ها را در برنامه های جاری و ساری خود لحاظ نکرد.

3. فشردگی و حجم بالای مطالب و برنامه ها و فرصت محدود طرح؛ حجم بالای مطالب و کلاسها و همچنین تلاش برای پررنگ برگزار کردن فوق برنامه ها، دلزدگی و خستگی دانشجویان را در پی داشت که انکار تاثیر منفی این مسئله بر حضور پرشور و تمرکز دانشجویان کاری است مشکل.

4.طرح مطالب عمیق به صورت کلی، سطحی و بولتن وار؛ ریشه این نکته را نیز می توان در خاک فرصت کم طرح و شتاب متولیان برای طرح همه مباحث در یک دوره جستجو کرد. نکته اینکه می توان چاره این امر را در برنامه ریزی بلند مدت و جاری کردن مباحث آموزشی در سال تحصیلی و در برنامه های دفاتر دانست. در حقیقت دفاتر نباید طرح های امزشی خود را محدود به همان دوره کوتاه بدانند،اما شواهد حاکی از آن است که می دانند!

6- همه ما در یک زمان خاص به مدرسه می رویم، برنامه های تلویزیون را می بینیم، حلقه های  دوستان و همسالانمان را تشکیل می دهیم، حلقه های خانوادگی را گسترش می دهیم، در یک سیستم آموزشی رشد می کنیم و به سیستم آموزش عالی همین کشور وارد می شویم و در تمام این مدت چگونه اندیشیدن، زندگی کردن و حتی مردن را می آموزیم. ما از یک عمر سخن می گوئیم!

فرهنگ عجله ای ندارد، آرام و مطمئن حرکت می کند و ریشه می دواند. می تواند مانند قطرات آب سازنده اقیانوسی باشد که با آرامش هرچه تمامتر و بی سروصدا همه چیز را غرق کند و یا مسکن ماهی ها و کوسه ها و دلفین ها و موجوداتی باشد که شاید هنوز هم که هنوز است از آب می شنوند و عطش دیدن آب رهایشان نمی کند!

شناخت همین ماهیت فرهنگ است که می تواند به برداشتن قدم هایی محکم منجر شود، قدم هایی که آهسته اند و پیوسته.

ضیافت اندیشه کاسه آبی بود که فقط رها می شد بدون اینکه به قطرات مکمل بیندیشد تا توانایی ایجاد یک برکه را داشته باشد. همه طرح های فرهنگی ما اینگونه اند. به دیگر سخن نکته اساسی در برگزاری طرح های فرهنگی قوی و موثر اندیشیدن به استمرار محتوای طرح و برنامه ریزی طولانی مدت برای امتداد طرح در طول سال تحصیلی است.نکته ای که کمتر مورد دقت قرار می گیرد.

در حقیقت ما با برگزاری طرح ها در پی ایجاد بشکه های باروتی هستیم که بتوانند با خود انفجار های قوی داشته باشند و روشنگر و گرم کننده باشند، اما هیچگاه نفهمیده ایم علت محدود بودن انفجارها خیس بودن باروت هاست.

 انتشار در خبرنامه دانشجویان ایران

غاز همسایه مرغ هم نیست

                            چرا باید اوشین، یانگوم، دونگ یی، سوسانو و زنان دیگر را جدی بگیریم؟

۱- حکایت مصاحبه با آن خانم دهه ۶۰ ای و الگو خواندن «اوشین» در پاسخ به سوالی مبنی بر الگوی فعلی زن مسلمان کیست، قصه ای است که به محض شنیدن نام «اوشین» به ذهن بسیاری خطور می کند.

انکار سودی ندارد، آن زن واقعیت را گفت؛ واقعیتی که تنها در آینه رسانه ها قابلیت تحقق و فعلیت می یابد چه اینکه افراد جامعه ای که با رسانه عمیقا خو گرفته اند اکثر تصاویر ذهنی خود را از همین بستر دریافت می کنند. از همین رو ایفای نقش رسانه ها در زندگی مخاطبین امری است جدی و انکارناپذیر. میزان جدیت و انکارناپذیری این مسئله را می توان در زمان پخش برنامه ها، سریال ها و فیلم های پرمخاطب و جایگاه خاصی که شخصیت ها، تکیه کلام ها و رفتارهای برجسته آثار تولیدی، در میان اقشار مختلف جامعه می یابند جستجو کرد.

فارغ از بحث هایی چون میزان فعالیت و یا انفعال مخاطب در برابر پیام های رسانه ای، می توان تاکید نظریه پردازان حوزه رسانه بر نقش آفرینی های این پدیده عصر مدرن در حوزه هایی چون سرگرمی، تربیتی، انتقال مواریث فرهنگی، آموزش و پرورش و… را تائیدی بر مدعای سطور فوق دانست.

از همین روی و علی رغم تلاش های مختلف در حوزه تعمیق فرهنگ خودی، می توان پاسخ آن خانم را پاسخی به جا دانست؛ چه اینکه آن زن مدتی طولانی با اوشین زندگی کرده و حالات، روحیات، برخوردها و نوع نگاه و برخورد او را از فاصله ای بسیار نزدیک لمس می کرد.

آن زن و تمام زنان دیگری که در تمام مدت پخش سریال با یانگوم، سوسانو، دونگ یی، اوشین و…. خندیدند، گریستند، انتظار کشیدند، بزرگ شدند، بحث کردند و حتی سعی کردند مانند آنها حرف بزنند و فکر کنند، علی رغم حضور در خانه های خود در کوچه پس کوچه های کره و ژاپن قدم می زدند و ای بسا که سرزمین های توکیو، بویو، گوگوریو و چوسان برایشان آشناتر از شهرهای همین ایران خودمان باشد؛ چه اینکه رسانه های تصویری در ایجاد شرایط همذات پنداری از توانایی بالایی برخوردارند و حتی در بده بستان فرهنگی با مخاطب خود می توانند از تاثیر به سزایی برخوردار باشند. پس در صورت پخش اوشین و دونگ یی نباید از الگو شدن رفتار، کردار، پوشش و سبک زندگیشان بهراسیم! مثال «گندم از گندم بروید جو زجو» آنقدر ها هم قدیمی نیست.

۲- «یک الگو چیزی است که ساخته می شود تا برای ساختن نمونه های دیگر سرمشق قرار گیرد. الگوی رفتاری با تکرار مداوم یک «ژست» توسط اشخاص بسیار ساخته می شود. یک عادت وقتی بوجود می آید که شخص عملی را مرتباً و با شیوه ای یکسان تکرار کند. به حکم قیاس می توان گفت وقتی عده زیادی از اشخاص در جامعه ای به طرزی نسبتاً مشابه و در مدتی طولانی عملی را تکرار می کنند «عادت اجتماعی» بوجود می آید. این شیوه تکراری فکرکردن و عمل کردن یک الگو یا یک میزان فرهنگی است. الگوی رفتاری کوچکترین واحد نقشها، نهادها و فرهنگ است، رفتار انتزاعی استاندارد شده و نظم یافته ای است که در یک جامعه برای تشخیص این که چه رفتاری پذیرفته نیست به عنوان الگو و میزان بکار می رود.»۱

از نظر مارت، جی، آلن الگوپذیری به فرایندی اطلاق می شود که در آن رفتار یک فرد یا گروه یعنی الگو، به مثابه محرکی برای افکار، نگرشها و یا رفتارهای شخصی دیگری که او را مشاهده نموده به کار گرفته می شود.۲

نظریه های مختلف فرآیند الگو پذیری را در سه مرحله مشاهده، اکتساب و پذیرش توصیف کرده اند. با گسترش رسانه های جمعی و نفوذ ویژه تلویزیون در بطن خانواده ها، می توان به وسیله این مدیوم رسانه ای که دارای ویژگی هایی چون واقعیت پنداری برنامه ها و بالاخص سریال ها و همذات پنداری است،به نمایش فرهنگ های مختلف که قادرند به تحقق مرحله مشاهده و اکتساب الگوپذیری منجر شوند، پرداخت.
ایفای نقش جدی رسانه ها در عرصه الگوسازی و ایجاد ارتباط میان گروه های مختلف جامعه و گروهها و شخصیت هایی که می توانند موجبات ترویج گفتمان های فرهنگی-رفتاری را فراهم آورند، به جهت دهی فرهنگی جوامع و شکل گیری الگوهای رفتاری نوین و یا تثبیت الگوهای رفتاری موجود در جامعه منجر می شود. در حقیقت رفتار الگوها ریشه در نوع افکار و جهان بینی افراد و گروه های الگو دارند که در صورت نو بودن و تقابل با فرهنگ جامعه، می توانند سبک های نوینی از پوشش، رفتار، افکار، آرمان، اهداف و دیگر ابعاد زندگی را ایجاد کنند.

۳- سخنران از فضائل، محسنات و شاخصه های انسانی و ایمانی حضرت زهرا (س) می گوید. انکار این محسنات و ویژگی ها و شاخصه های برتر و الگو مانندِ حضرت کاری است مشکل و غیرممکن و البته چهره مخاطبان حاکی از همراهی و همنوایی جمع با این بیانات است. نکته اینکه پس از پایان سخنرانی،همان زنان در پی بحث و بررسی شخصیت هایی برمی آیند که شب گذشته و یا لحظاتی قبل از سخنرانی، از سریال های تلویزیون دیده و یا قصه فوق العاده اش را از مجلات یا کتب خوانده اند.

مشکل کجاست؟ همزیستی مخاطب با سریال ها و شخصیت هایی که از تلویزیون دیده و یا با داستان به زندگی ایشان سفر کرده است به تقابل با سخنانی می آید که در بستری جدی و یکسویه به گوش او فرور فته اند و مخاطب با حالتی راحت طلبانه ترجیح می دهد به واکاوی شخصیت هایی که دیده و تصویر کرده بپردازد و ضمن احترام به حضراتی چون ائمه و معصومین، خود را به شخصیت های نمایشی نزدیک تر کند.

به دیگر سخن تکثر چهره های نمایشی قهرمان و سخت کوشی که قادرند به جنگ با سرنوشت رفته و روحیه مبارز و قدرتمند خود را در این میدان صیقل دهند به حدی هست که قادر باشد در فضاهای نمایشی واقعیت نما، مخاطب را از احساس نیاز به الگوهای خودی که در هیچ عرصه ای از میادین هنر چون داستان، سینما و سریال رخ ننموده اند بی نیاز کند.

نیاز جامعه انسانی به الگو جهت باز پروری برخی ویژگی ها، خصلت ها و رفتارهای مناسب که می توانند پایه تثبیت و یا شکل گیری فرهنگ های متعالی انسانی باشند، انکار ناپذیر است. (البته که الگوسازی می تواند به در راستای تقویت فرهنگ های پست نیز به کار برده و به انحطاط فرهنگ جوامع منجر شود.) در همین راستا استفاده از ابزار هنر و سینما و تلویزیون می تواند منجر به عمیق ترین تاثیرات شود، مسئله ای که در کشورهای مختلف جهت نمایش زنان و مردانی که با شاخصه هایی چون سخت کوشی، انسانیت، مدارا، حق محور بودن و… می توانند جامعه را به فکر وادارند مد نظر قرار گرفته شده است و در بازه های زمانی مختلف با خلق شخصیت هایی برجسته چون دونگ یی، اوشین و… جامعه را با آنها درگیر کرده و حتی با هدف مبادله فرهنگی به دیگر ملل صادر می کنند.

نکته اما ضعف هنر،سینما و فیلم سازی این مرز و بوم در ساخت و پرداخت شخصیت هایی است که در فرهنگ و اعتقادات همین مردم ریشه دارند. زنان و مردانی که نه تنها نسبت به زنان همسایه هیچ کمبودی ندارند بلکه در بسیاری موارد اعجاب انگیزتر و قدرتمندتر عمل می کنند.
پرداختن به زنانی که در سایه این فرهنگ نفس کشیده اند، می تواند به تثبیت و قدرتمند شدن همین فرهنگ منجر شود چه اینکه رفتارهای ایشان است که الگو شده و بسط داده می شوند. اوشین زن بزرگی است، اما سوال این است که آیا تابه حال ایران و اسلام نتوانسته است زنی پرورش داده که قادر باشد به نمونه نمایشی برای یک سریال تلویزیونی تبدیل شود؟

نمایش مداوم شخصیت هایی چون اوشین، یانگوم، دونگ یی و… به بسط فرهنگی منجر می شود که قادر است در دراز مدت پایه های فرهنگ درونی را ضعیف کرده و پرورش نسلی غیرخودی را رقم بزند. اینجاست که مخاطبان در میان هجمه سریال های خارجی دیگر نمی تواند زنان سختکوش ایرانی و یا حضرات معصومین را الگوی خود بداند و در راستایی که آنها اندیشیده اند بیندیشد. ما در پرورش شخصیت های قهرمان دینی-ملی ضعیف عمل کرده ایم و تا به حال از ساخت یک الگوی تمام قد همچون اوشین سخنی به میان نیاورده ایم و همواره در برابر شخصیت های آنها کلاه از سر برداشته ایم.قصه از این قرار است: مرغ همسایه همیشه برایمان غاز بوده!

پی نوشت: سالها پیش، بعد از شنیدن و خواندن بسیار از «یک مرد» «اوریانا فالاچی» وقتی با عطش بسیار، راسته کتابفروشی های انقلاب را طی می کردم و هربار ناامیدانه از کتابفروشی ها بیرون می آمدم تا اینکه بالاخره خسته و ناامید در آخرین دور جستجویم کتاب را یافتم و بعد با ولعی باور نکردنی خواندنش را شروع کردم تا با ورق زدن هر صفحه نیابم آنچه را که در پی اش بودم و بعد از بستن کتاب و فکر کردن به اینکه پاناگولیس نه قهرمان بود و نه مبارز سیاسی و نه رهبر انقلابی و نه هیچ چیز دیگر و تنها و تنها نام فالاچی، قلمش و توصیفات او بود که پاناگولیس را «یک مرد» کرد، به این نتیجه رسیدم مرغ همسایه برای ما غاز است!

در حقیقت با وجود امام خمینی خمینی که یک رهبر سیاسی بود و توانست انقلابی با ویژگی های خاص را در یک نقطه از جهان ایجاد کند و علی رغم تمامی وجوهی که برای خلق یک اثر هنری خوب می توان در زندگی و شخصیت این مرد یافت، حضور او در یک اثر هنری مناسب و قابل تامل تا به حال ممکن نشده است، اما در همین مرزهای خودمان می توان قهرمانانی از سرزمین و فرهنگ های دیگر یافت، مدتها با آنها زیست، بر اثر تبلیغات به یادشان کلاه از سر برداشت و نامشان را آوازه ای دو صد چندان بخشید. بررسی چرایی این مسئله مجالی دیگر می طلبد.

همین مسئله را می توان به شخصیت شهید چمران، امام موسی صدر و شهدای هسته ای امروز و… و ضعف فعالیت های ما در راستای احیای نامشان در عرصه فرهنگ و فرهنگسازی در مقابل چگوارا و امثال چگوارا و چریک های دیگر تعمیم داد.

۱- نیک گهر، عبدالحسین : مبانی جامعه شناسی
۲- آلن. مارت. جی: روان شناسی تقلید، ترجمه سیامک مهجور

انتشار در سرسرا

شهید محمدعلی عبادی

 

زنده باد والیبال! زنده باد شادی برد و تنیس و کتاب

دیشب دل تو دلم نبود، یعنی اگه بگم ضربان قلبم از اول تا آخر بازی اونقد بالا بود که فکر می کردم سکته می کنم اغراق نکردم! بازی مقابل ایتالیا تو خاک ایتالیا با تیم رویایی ایران اونقد هیجان انگیز هست که آدم با تمام دل بشینه پای تلوبزیون.

عشق من به والیبال برمیگرده به والیبال بازی کردنم تو سالهای دور و تعقیب همیشگی بازی های تیم ملی و البته داشتن رویای همچین روزی! بردن ایتالیا...

دیشب عالی بودیم، عالی! والیبال عین کتاب و پینگ پنگ همیشه مسحورم می کنه، اون ریتم خاص و سرعت و قدرت و تمرکز. به نظرم این سه تا آدمو پرواز می دن و من دیشب تو اوج بودم

تعهد رسانه ای چیست؟

اخیرا عکس هایی از گریم یکی از بازیگران خانم توسط یک مرد در فضای مجازی منتشر شده که برخی رسانه ها هم به انتشار آنها اقدام کردند.

در قبح عمل صورت گرفته که شکی نیست، اما سوال این است که انتشار این تصاویر چه دردی از جامعه دوا می کنه؟ آیا انتشار این عکس ها و دامن زدن به این فضا موجب شکسته تر شدن حرمت ها و کمرنگ تر شدن قبح اعمالی از این دست نمی شه؟

اصلا تعهد رسانه ای چیه و کجاست؟ همه ما، از آن خانم بازیگر و آقای گریمور گرفته تا اهالی رسانه در قبال جامعه و حدودش مسئول نیستیم؟

تابستون یه چی دیگس!

من همیشه عاشق تابستون بودم، عاشق ظهرای آروم و گرم و ساکت و شگفت انگیزی که پرن از صدای کولر! کولر خنک و هندونه و سانکوئیک پر از یخ و دوغ کوهی ترش (که همیشه معدمو به هم می ریزه ولی بازم دوس داشتنیه!) و چایی عصرونه (که هیچوقت دوس نداشتم و هیچوقت هم نخوردم ولی عاشقشم و یاد مادربزرگم منو می ندازه!) و سه ماه تعطیلات...

آخ که چقد تابستون خوبه، حتی الان که دیگه مثل بچه مدرسه ای ها تعطیلاتشو نمی فهمم. آخ که چقد انتظار کشیدن برا اومدن تابستون و گرمای جذابش خوبه، حتی الان که تو یاسوج نمی شه اونقدرا گرمت بشه و کی می تونه باور کنه ظهرا تو یاسوج اصلا فکر نمی کنی الان ظهر تابستونه!

آخ که چقد من تو تابستون آرومم و فکرم مدام پرواز می کنه.