گاهی مرزها پررنگ می شوند

امسال کنکور شرکت کردم، برخلافِ تمام سالهای گذشته با میل، رغبت و علاقه؛ بدون هیچ حسِ اجباری و بدونِ ترس از نتیجه. درس خواندم و روزِ کنکور با علاقه و شوق سرِ جلسه رفتم، بعد از کنکور هم برای اولین بار در عمرم از امتحان ناراضی بودم. این را الهه گفت، وقتی پشتِ تلفن از نتیجه ای که برایم رضایت بخش نبود گفتم و او با خنده گفت همین حرفت یعنی موفق می شوی، چون در تمام دوران تحصیلت هیچوقت نگفتی امتحانم را بد دادم. خنده دار بود، راست می گفت در تمام دوران تحصیلم هیچ وقت ناراضی از هیچ امتحانی بلند نشدم و همیشه می گفتم، عالی بود، عاااالی... امسال اما فرق می کرد، درس خوانده بودم و نسبت به نتیجه مورد انتظارم خوب نبود! فهمیدم همه چیز به تلاش بستگی دارد، وقتی بجنگی قله را می بینی و اگر دو قدم پائین تر از قله هم بایستی، گویی در دامنه ایستاده ای و وقتی تلاش نکنی، دامنه و میانه و بالای قله هیچ فرقی ندارد... 

توی 33 سالگی درست مثل یک نوجوانِ 18 ساله جنگیدم و خوشحالم که برایم فرق می کرد کجای قله باشم و موقعیتم نسبت به قله کجاست.

تاملی در خاستگاهِ فراخوانِ انتخاباتیِ قالیباف

                                                                                           فراخوانِ امتناع در شمایل امکان

با دیدنِ فراخوانِ محمدباقرِ قالیباف در خصوص ورود جوانان به عرصه انتخاباتِ مجلس، تنها یک سوال به ذهنم خطور کرد: «چرا قالیباف چنین فراخوانی صادر کرده است؟!» یا «خاستگاهِ ذهنی-عملیاتیِ فراخوانِ قالیباف چیست؟!»

یکم: انسان، تحول، رشد و دوباره انسان

می خواهم از نکته ای بدیهی شروع کنم: مناسبات و تعاملاتِ انسانی از تحول پذیرترین و پویاترین مناسباتِ خلقتند، این ویژگی نیز در گرو حضور فعالِ انسانها در عرصه های گوناگون است. اگر بخواهیم از پایه ای ترین عللِ تفاوت در وضعیتِ زیستِ فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، علمی و... جوامع و مجموعه های مختلف سخن بگوییم، بدون شک همین نکته بدیهی در صدر آن علل قرار می گیرد. در واقع برخی جوامع این نکته بدیهی را فراموش می کنند و برخی آنرا به پایه برنامه ریزی های خود بدل می کنند. (این یادداشت به علل فراموشی و یا توجه به این نکته نمی پردازد!) برخی با ایجاد عرصه ای گشوده به زمینه سازی برای حضور بیشتر و موثرترِ افراد می پردازند و برخی بی توجه به چنین ظرفیتی، تنها به افرادِ موجود دلخوش می کنند، خروجی این دو نوع نگاه دو وضعیتِ متفاوت است. اما باید گفت شرطِ تحول که می تواند مقدمه ای برای تعالی و رشد باشد، حضورِ فعال، پویا و قدرتمند انسانهای مختلف با توانایی های مختلف است و عرصه سیاسی نیز نمی تواند از این نیاز مبرا باشد.

دوم: انسداد، انسان و دوباره انسداد

حضورِ فعال انسانها در عرصه های مختلفِ سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و... مستلزمِ بسته و محدود نبودن این عرصه هاست. محدود شدنِ عرصه و مجموعه آن را به یک کلونی با ورودی و خروجی مشخص بدل می کند؛ وقتی مجموعه و عرصه به حضورِ عده ای محدود و معدود بسنده کند، قدرتِ نهفته در ظرفیت های گسترده انسانی، محدود شده و تحول نیز کنترل می شود، چه اینکه همه راهها به ذهن، تجربه و ایده های همان عده محدود ختم می شود. این در حالی است که جامعه انسانی با تناسل، تولد و افزایشِ جمعیت و از سوی دیگر با تکیه بر تولیدِ فکر و اندیشه در لایه های مختلف به صورت پیوسته در حال تغییر و تکامل است و با چه ضمانتی می توان مدعی شد با تکیه بر افکار، ایده ها و تجربه های معدودِ افرادِ حاضر در کلونی های بسته بتوان برای شرایطِ جدید برنامه ای موثر داشت؟! تصورِ نتایجِ تصمیم گیری ها و برنامه ریزی های کلونی ها چندان سخت نیست؛ «فاجعه» نام گزافی برای این نتایج است؟!

سوم: کلونی ها و انرژی متراکم مردم

سیاستِ ایران در چنبره کلونی هاست، مردم و جامعه نیز مدتهاست به این مهم پی برده اند. تاکسی ها، پیام های شبکه های مجازی، آرایشگاههای زنانه، وقتِ خرید و چانه زدن با فروشنده، بحث های جدی و نیمه جدی دوآتشه جوانان و میانسالها، محافل خانوادگی و... بحثِ سیاسی را به حلقه های قدرت و ثروتی که تشتشان از بام افتاده گره می زنند، حتی پای این مباحث به صورت کنایه به سریالهای تلویزیونی نیز کشیده شده است. تمام این نشانه ها را می توان به مثابه گازهایی دانست که پیش از فورانِ آتشفشان بالای کوههای آتشفشانی مشاهده می شوند. انرژیِ متراکمِ مردم و بالاخص نسلِ جوان در انتقادِ جدی از وضعیتِ مدیریت، سیاست و تمرکز عده ای معدود در عرصه سیاست، پتانسیلی است که در صورت جهت گیریِ صحیح می تواند زمینه سازِ تغییراتِ جدی شود. این انرژیِ متراکم با تاکیدات رهبری بر لزوم تکیه بر جوانان در حوزه های مختلف، آماده فوران است و بدون شک با فورانِ آن اتفاقاتی مهم در حوزه های سیاسی به وقوع خواهد پیوست. اتفاقاتی که برای برخی تلخ و برای برخی شیرین است.

سوم: فراخوان، تحول، انسداد و دوباره فراخوان

فراخوانِ قالیباف حاویِ چند نکته جدی و مهم بود:

  1. کلونی ها در قدرتند
  2. شکست کلونی ها در مدیریت جامعه
  3. ضرورتِ تغییر و کنار رفتنِ چهره های تکراری و قدیمی و به میان آمدنِ نسلِ جدید
  4. تغییرِ کنترل شده:

سه نکته پیش واضح و آشکارند، اما مهمترین بخشِ این فراخوان را باید در این بعد مهم جست. بعدی حاویِ تلاش برای اعمالِ تغییراتی کنترل شده در بدنه سیاسی و مدیریت کشور با محوریتِ چهره هایی که خود سالها مصدرِ امور بودند. قالیباف از زمانِ صدور بیانیه نواصولگرایی خط مشی جدید خود را میدان دادن به چهره های جوان معرفی کرد، او سعی کرد در موقعیتی متفاوت از همتایانِ خود، با مردم و بدنه جامعه همراهی کرده و خود را پلی برای ورود جوانان به عرصه سیاست نمایش دهد. اما آیا به واقع اینچنین است؟! آیا قالیباف پلی برای ورود جوانان به عرصه مدیریت کشور است یا او با هوشمندی انرژی موجود در جامعه را شناسایی کرده و قصد مصادره کردن آن را دارد؟ می توان گفت چنین بیانیه ها و فراخوان هایی تنها به معنای تلاش برای مدیریتِ انرژیِ شکل گرفته در لایه های مختلف مردمی جهتِ اعمال تغییراتِ جدی در جامعه است. مدیریت انرژی های شکل گرفته به بازتولید کلونی ها با محوریتِ افراد فعلی و کسانی که مورد تائید ایشانند منجر می شود، در نتیجه تفکر فعلی برای اداره کشور همچنان در راس باقی می ماند. شکلِ دیگرِ بیانیه قالیباف در اتاق های سری با تلاش چهره های سیاسیِ دیگر  برای شناسایی افرادِ تازه نفس برای تزریق به بدنه مدیریتی کشور و حتی مجلس دیده می شود. همه این گامها با اطلاع از انرژی انتقادی در بدنه جامعه در پی مصادره این انرژی به نفعِ حلقه های مدیریتی خویش اند، مسئله ای که نمی توان از آن چشم پوشی کرد. در نتیجه این اتفاقات تغییر و تحولی در پوسته شکل گرفته ولی روح و مغزِ عرصه های سیاسی همچنان در چنبره حلقه های بسته باقی می مانند.

چهارم: فراخوانِ امتناع

ثبت نام در سایتِ پیشنهادی قالیباف برای شرکت در انتخابات مجلس، پرده ای دیگر از عرصه مضحک و مبتذل امروزِ سیاست کشور است. سوالاتی معمولی حول این پرده وجود دارد:

  • چرا عده ای باید ملاک و شاخص برای حضور در انتخابات اعلام کنند؟
  • به واقع تمام درخواست ها بررسی می شود و از میان آنها گزینش می شود؟
  • با چه ضمانتی می توان مطمئن بود حلقه مشخصی از افرادِ نزدیک خروجیِ این ثبت نام ها نباشند؟!
  • چه سازوکاری در فضاهای مدیریت کشور وجود دارد و مدیران و سیاستمدارانِ ما چگونه می اندیشند که روندی ضروری و طبیعی که لازمه پیشرفت و تعالیِ یک کشور است را با منت به جامعه می بخشند، توگویی مسئولیت ملک طلق ایشان بوده و هست و اکنون در فضایی خیرخواهانه قصد بخشیدن آن به جوانان را دارند؟
  •  مگر ورود جوانان به عرصه مدیریت کشور باید سازوکاری مورد تائید و تاکید مسئولینِ پیشین داشته باشد؟
  • مگر استفاده از پتانسیلهای افرادی که قصدِ خدمت به این مرزوبوم را دارند نیازمند تائیدیه گرفتن از کسانی است که سالهاست بر عرصه های مختلف مدیریت می کنند؟!

اما سوالات و نکاتی جدی نیز در این میان وجود دارد که مهمترین آنها غیرممکن یا ممکن بودن ورود جوانان به عرصه در چنین فضایی است. پاسخ صریح عدم امکان است، باید گفت فراخوان قالیباف نشانه ای است جدی بر عدم امکانِ ورود حقیقیِ جوانان به عرصه سیاسی کشور و نمایشی بیش جهت در قدرت ماندن حلقه های فعلی نیست. این فراخوان اهتمامی جدی نیست، بلکه تنها مجموعه کلماتی است برای بازی با اذهان، سرگرمی و انعکاس در رسانه سرگرمی سازی که مهم ترین وسیله بازی های اخیر سیاسی است.

ریشه فکریِ این رویکرد بی میلی به حضور جوانان و محال بودن جوانگرایی بازمی گردد در غیراینصورت چه نیازی به فراخوان صادر کردن برای بدیهی ترین امرِ انسانی؟!

 

انتشار در نسیم آنلاین

کابوس ها همیشه بیدارند

دوربینِ دیشب، وقتی تصویر خبرنگاری که از تسلیم شدنِ محمدعلی نجفی حرف می زد را ضبط می کرد و در پس زمینه کادر اجازه می داد شاهد صحنه چای خوردنِ مردِ تسلیم شده باشیم، یکی از ترسناک ترین و تکان دهنده ترین صحنه های عمرم را می ساخت. آن کادر و صحنه عجیب در نهایت بی رحمی به چشم های ما زل زده بود و وقیحانه از فروغلتیدنِ یکی از چهره های سیاسیِ کشور حرف می زد. دلم برای نجفی سوخت، وقتی چای می خورد قلبم تند تند می زد و وقتی روبروی خبرنگار از شرایط منجر به قتل حرف می زد استرسم بیشتر شد و دلسوزی ام شدیدتر. این مرد می توانست قوه عاقله همه باشد، در بالاترین مسندهای تصمیم گیری برای یک کشور. اسلحه در دستان قوه عاقله و تصمیم گیر ما چه تصویری را می سازد؟ چه معنایی می تواند در این صحنه نهفته باشد؟! وقتی دوربینِ زوم شده روی تصویر قوه عاقله اسلحه به دست را به خاطر می آورم، بیشتر می ترسم! آن دوربین چه نقشی در این بازی و تصویر دارد؟ انذار می دهد؟ خبر می دهد؟ بشارت بخش است؟ تاسف بار است؟ هولناک است؟! بله... گمانم این است که هولناک است. دوربین  نه انذار می دهد، نه بشارت بخش است و نه خبری است، آن دوربین در کمال بی شرمی در پی تزریقِ هیجان به مخاطب است و مخاطب از تلفیق سیاست، سکس و جنایت لذت بیشتری می برد و بیشتر هیجان زده می شود. مخاطب بسیار به وجد می آید، درست مثل صحنه نبرد گلادیاتورها.

به دست گرفتن اسلحه توسط قوه عاقله به اندازه کافی هولناک هست، لطفا با آن دوربین لعنتی هولناک ترش نکنید.