چشم های بسته

عنوان مطلب آداب و رسوم نوروز در استان كردستان بود و تصویر مطلب زنانی با لباس محلی استان ما، مجله هم یکی از معتبرهای حوزه خودش بود. خطای فاحش مجله چندان متعجبم نکرد، نه اینکه خطا را به پای اشتباهات اتفاقی در عرصه روزنامه نگاری و رسانه بنویسم، نه! بلکه ماجرا برایم کاملا عادی و طبیعی بود. پیش از آن هم چندین بار مجری های همیشه خندان و همه چیزدان رسانه ملی با لبخندی ماندگار و اعتماد به نفسی بالا یاسوج را مرکز چهارمحال و بختیاری معرفی کرده بودند بدون هیچگونه تصحیحی! نتیجه می شود دادن اطلاعات غلط به مخاطب رسانه. این نتیجه ریشه در مقدمه ای مهم دارد و آن چیزی نیست مگر ضعف شناخت اصحاب رسانه از مناطق مختلف کشور. اگر بخواهیم یکی دیگر از نتایج مختلف این مقدمه تلخ را بررسی کنیم باب بسته نوآوری در تولیدات رسانه ای باز می شود. گفتم باب بسته چون می بینیم و می دانیم که تولیدات مختلف رسانه ی در قالب های متفاوت عمدتا کلیشه ای و ضعیف اند با کمترین نوآوری و موفقیتی محدود در جذب مخاطب. حال اگر داشتن اطلاعات وسیع، تجربیات فراوان و مطالعه مناسب را یکی از عوامل مقابله با کلیشه و تکرار در تولیدات رسانه ای بدانیم پای شناخت فرهنگ، آداب و رسوم و شیوه های رفتاری مردم مناطق مختلف به میدان باز می شود. یعنی برنامه سازی که مردم جهان و بالاخص مردم مناطق مختلف کشور خود را به خوبی بشناسد در تولید برنامه های متنوع و جذاب موفق تر خواهد بود. مروری کوتاه بر تولیدات رسانه ای از فضای محدود و بسته آنها پرده برمی دارد. اکثر فیلم ها و سریال ها نمایش زنان، مردان و کودکان تهرانی است، برنامه های ترکیبی از نمایش تنوع قومی و فرهنگی کشور می پرهیزند و مجری های محبوب همگی سروشکلی پایتخت نشین دارند. واقعیت تلخی است اما باید گفت برنامه سازی که از نظر روحی و جسمی همواره در فضایی محدود زیسته است و کمترین آشنایی با اقصی نقاط کشور خود ندارد نمی تواند تولیدی خارج از این قالب داشته باشد. با این وضعیت مخاطب همواره با برنامه هایی یک شکل با کمترین تنوع مواجه شده و در نتیجه دفع می شود. حال آنکه ایجاد فضایی متنوع در برنامه ها با انعکاس فرهنگ و آداب و رسوم مناطق مختلف اتفاقی است که زمینه جذب مخاطب را فراهم می آورد. تجربه موفق سریال پایتخت که با نمایش خانواده ای شمالی که خارج از کلیشه های رایج سریال ها می زیند و استقبال گسترده مخاطب از آن، مثالی است برای این نکته مهم.

در همشهری جوان

باروت نم کشیده

- از اول دبیرستان راهی کلاس دوم بودم که از پدرم شنیدم چند دانشجوی دانشگاه تهرانی به شهرمان آمده اند، چند روز بعد هماهنگ کرد و چندتاییشان را به مدرسه مان آورد. توی روستاهای اطراف بودند و در کنار کارهایشان به سوالات ذهنی من و بقیه بچه ها دامن می زدند! آمدن یک عده دانشجوی تهرانی به دهدشت ما و روستاهای اطرافش که به قول آسیه-هم کلاسی آن روزهایم که در حال حاضر خانم دکتری است برای خودش- مثل یک جهان عجیب و غریب بود، جوری که ما ساکنین این جهان عجیب و غریب همه جا و همه کس را می دیدیم ولی هیچ کس و هیچ کجا ما را نمی دید به اندازه کافی عجیب بود. از آن روزها یک علامت سوال بزرگ در ذهنم مانده است و چهره دختر خانمی که در آن صبح خواب آلود تابستانی به کلاس ما آمده بود و فورمول های شیمی و فیزیک را به خورد موفقیت و مسیر زندگی داده بود تا معجون خوش آب رنگی برایمان درست کند.

-اولین تابستان دانشجویی اسم اردوی جهادی به گوشم خورد! سال بالایی ها می گفتند بچه ها ثبت نام می کنند و به روستاها و مناطق محروم می روند. ناخودآگاه چهره آن دختر دانشجو در آن صبح خواب آلود تابستانی توی ذهنم جان گرفت. جان گرفتن چهره دختر همان و باز شدن گره کور آن سوال کهنه همان: پس آنها به اردوی جهادی آمده بودند.

-اولین بار که به جهادی رفتم با فضایی مواجه شدم متفاوت از آنچه که در آن می زیستم. مردمی که در عین شبیه بودن به اطرافیانم، تفاوت های چشمگیری هم با آنها داشتند. در سفرهای بعد آن فضاهای متفاوت به پارچه خوش نقش و نگاری از فرهنگ، رفتار، آداب و رسوم، خلقیات و روحیات مختلف بدل شد. هر منطقه طرحی نو به آن پارچه پرنقش و نگار، شلوغ و در عین حال زیبا می افزود و نگاهم را نسبت به واقعیت کشورم نزدیک تر می کرد. حالا من با تصویری ورای تصویر کلی، شعاری و حتی بعضا دروغ رسانه ها از کشورم مواجه بودم.

-سال های نزدیک شدن به قلب جهادی و جهادگران واقعیت تلخ بی توجهی به این اتفاق مهم را برایم آشکار کرد. واقعیت این است که آن پارچه خوش نقش و نگار که حاصل حضور مستقیم جوانان مختلف سراسر کشور در مناطق مختلف است نه از سوی مسئولین جدی گرفته می شود و نه اطلاعات جمع آوری شده در بستر آن پارچه دسته بندی شده و به عملیات و برنامه ریزی نزدیک می شود. شعار کلی محرومیت زدایی در بستر اردوهای جهادی در عمل به ساخت و ساز چند مسجد و حسینیه و... محدود مانده است و این آغاز مسئله است.

-اردوهای جهادی بستر فوق العاده ای است برای خیلی چیزها؛ مثلا حضور جوانان در دوران دانشجویی و غرور در مناطق محروم و شکستن نفس، شناخت نسبتا دقیق محرومیت مناطق مختلف، آشنایی با جغرافیای محیطی کشور، آشنایی با فرهنگ، آداب و رسوم رنگ رنگ و گونه گون کشور، برخورد نزدیک با مردمی که غالبا از سوی رسانه ها به فراموشی سپرده شده اند، دوری از تصویر غالبی که از سوی رسانه ها به جامعه حقنه شده است و...! همه این موارد فرصتی است استثنایی برای جمع آوری اطلاعات مناسب برای شناخت بهتر کشور و در نتیجه برنامه ریزی مناسب؛ البته اگر این اطلاعات در محیط های دانشگاهی و مدیریتی به کار گرفته شوند!

-غالب اردوهای جهادی با هدف فعالیت های سخت افزاری و تعمیر و آبادانی مناطق محروم برگزار می شود، حال آنکه می توان با برنامه ریزی دقیق به اهداف دست بالاتری رسید. به طور مثال در کنار ساخت مسجد در فلان روستا می توان به شناخت علل محرومیت منطقه و برنامه ریزی برای رفع آنها پرداخت. این مسئله در گرو دسته بندی اطلاعات و ارتباط مستمر با جهادگران جوان است. هر جوان جهادی بعد از بازگشت از منطقه دارای اطلاعات فوق العاده ای است که با دسته بندی آنها می توان شناسنامه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مناسبی برای منطقه محروم تهیه کرد و با توجه به آن شناسنامه به برنامه ریزی برای رفع محرومیت پرداخت.

-حضور در مناطق مختلف زمینه آشنایی با فرهنگ کشور را فراهم می آورد. این شناخت در برنامه ریزی فرهنگی و رسانه ای به شدت موثر است، دریافت اطلاعات فرهنگی از جهادگران دانشجو و طبقه بندی آنها می تواند مسئولین و برنامه ریزان را به تصویر نسبتا دقیقی از وضعیت فرهنگی کشور برساند. در این صورت برنامه های رسانه ای سال های سال نوری با مردم ما فاصله نخواهد داشت  و برنامه ریزی های فرهنگی متکی به آنچیز که در کل کشور هست می شود، نه آنچیزی که تنها در تهران وجود دارد.

-می توان گفت هیچ مدیر، مسئول، برنامه ساز، محقق و چهره فرهنگی و... در تمام دوران مسئولیت خود امکان حضور در مناطق مختلف کشور را به شکل جهادگران ندارد، پس استفاده از این پتانسیل ویژه برای مسئولین هر منطقه و چهره های مختلف ضروری است. اما آیا ظرفیت اردوهای جهادی آنطور که باید شناخته شده است؟ پاسخ خیر است! اردوهای جهادی مانند بشکه باروتی هستند که می توانند بسیاری نقاط کور و تاریک را روشن کنند، اما این بشکه باروت در حال حاضر حسابی نم کشیده است.

در همشهری جوان

زاویه بسته

صحبت های استاد کارگاه آموزشی خانواده و زنان به اوج خود رسیده بود که یکی از دانشجویان با سوال خود رشته سخن استاد را پاره کرد و بند از پای سوال پنهان شده دیگر بچه ها گشود. «آیا در اسلام این فقط زنان هستند که در قبال همسر خود مسئول اند و مکلف؟» سوال آن دختر دانشجو نه بوی طعن می داد و نه تحقیر، بلکه یک سوال واقعی بود برای روشن شدن ذهنی که مشغول به نظر می رسید. از کارگاه که بیرون بیاییم، می توانیم روی در و دیوار زندگی امروزمان، یعنی هرجایی که سخن از خانواده و زنان باشد ریشه های سوال شکل گرفته در ذهن آن دختر را بیابیم. وقتی زیرنویس های تلویزیون در برنامه های خانواده، کارشناسان مختلف دینی-خانوادگی در محیط های مختلف، اساتید معارف دانشگاه سرکلاس های درس، حضرات روحانی بالای منابر تنها روی سخنشان با زنانِ خانواده ها بوده و فقط وظایف آنها را بهشان گوشزد کنند معلوم است که سوالی اینچنین در ذهن مخاطب شکل می گیرد. این در حالی است که بسته به اهمیت خانواده در اسلام، هم درباره وظایف و تکالیف زنان سخن و دستورالعمل داریم و هم در خصوص وظایف و تکالیف مردان. موازنه حق و تکلیف هم که یکی از اصول اساسی ماست از وجود هر حقی در کنار هر تکلیف و هر تکلیفی در کنار هر حقی سخن می گوید. اما چرا گفتمانی غالب می شود که بدون سخن گفتن از تکالیف مردان در قبال همسران تنها از حقوقشان سخن می گوید و در مقابل با فراموش کردن حقوق زنان بر همسرانشان تنها پای تکالیف ایشان را به میان می آورد؟ شاید ریشه این امر را بتوان در جایگاه ویژه زنان در خانواده و نقش پررنگی که در مدیریت این نهاد مهم دارند جست. یعنی لایه های مدیریتی پنهان و آشکار زنان در خانواده که نسبتی وثیق با فرزندان و همسرانشان دارد کارشناسان را به طرح پررنگ مبحث از این منظر وادار می کند. اما نکته این است که با غلبه این نگاه نه تنها کمکی به موضوع نکرده ایم، بلکه زمینه ایجاد شبهه را نیز فراهم آورده ایم. با ادامه این وضع هرکسی در هرجایگاهی می تواند با سوال آن دختر مواجه شود، از آنجا که اکثر این کارشناسان نیز از منظر اسلام سخن میگویند طبیعی است که سوال در خصوص اسلام مطرح شود نه دیدگاه کارشناسان. این در حالی است که اگر نگوئیم کارشناسان محترم مبتنی بر زاویه فکری خود و با انتخاب شخصی این بخش را پررنگ کرده اند، باید از یک اغماض ناخودآگاه سخن بگوئیم که می تواند آسیب های زیادی را با خود به همراه داشته باشد. موازنه حق و تکلیف در اسلام حقیقتی است انکارناپذیر و هر کارشناس منصفی باید طرح حقوق و تکالیف در کنار یکدیگر را وظیفه شرعی، عقلی، علمی و حرفه ای خود بداند؛ نه اینکه با انتخاب زاویه ای بسته که تنها بخشی از ماجرا را می بیند به حقیقت و جامعه آسیب برساند.

انتشار در همشهری جوان

دولت دانا، مردم نادان

وقتی بعد از روزنامه آفتاب یزد، حسین نقاشی شعری را در وصف نادان بودن بهنوش بختیاری در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد فکری شدم مگر نادانی قباست و ما خیاطیم که آن را بر تن هرکسی که خوش داشته باشیم می پوشانیم. بعد دیدم نه، روزگاری را می گذرانیم که نه نادانی در آن قباست و نه ما خیاط، بلکه محوری به وجود آمده است به نام دولت تدبیر و امید. این محور قرار است خط فرضی و مرزی نادانی و دانایی باشد. هرکس در مرز دولت و دیدگاه هایش حرکت کند داناست و هرآنکس که کمترین زاویه ای با آن داشته باشد در نادان بودنش شکی نیست. مرزبانان و مرزداران این خط فرضی هم روشنفکران و روزنامه نگاران و رسانه چی هایی هستند که با گلوله هایی از کلمات خوش آب و رنگ و شعر و داستان و فلسفه بافی های بی پایان تا آخرین نفس به وظیفه خود عمل می کنند. همین است که دو بیت از سعدی با پزی روشنفکرانه می شود گلوله ای که به سمت بهنوش بختیاری شلیک شده و کلمات گلوله ای دلواپس و کاسب تحریم و افراطی و نان به نرخ روز خور و وابسته به جاهای خاص و عده ای معدود و معلوم الحال و .... چنان صاحب معنا می شوند که می توان دوران انقلاب اسلامی را به دوران پیشا این اصطلاحات و دوران پسا این اصطلاحات تقسیم کرد. مثلا دوره پیشادلواپس و دوره پسادلواپس!

اصلا فارغ از همه این مسائل فکری ام مگر بهنوش بختیاری چه گفت که این عده اینطور از کوره درمی روند و آسمان و زمین را یکی می کنند؟ مگر دولت فخیمه آن همه کارشناس و متخصص و دیپلمات درس خوانده و خارج رفته و زبان دان باسواد را مامور به نتیجه رساندن این مذاکرات نکرده است؟ حال چرا حامیان این لشکر عظیم و قوی و البته خود دولت فخیمه از انتقاد افراد معمولی می هراسند که اینطور برمی آشوبند؟ مگر چهار نفر سلمانی و راننده تاکسی و لبوفروش و بازیگر و نانوا و سرباز و... بیسواد که از نظر حضرات هیچ جایگاهی برای اظهار نظر ندارند چه می گویند؟ حالا اینکه 9 دی را توقیف می کنند قابل توجیه است، خب صدایش به یک جاهایی می رسد و مردم می خوانندش و ... اما لبوفروش ها و نادان ها را چرا دهان بسته می خواهند؟ به یکباره بفرمایند همه مملکت خفه بشوند بروند پی کارشان خب!

 

شکوه یک کوه یخی

                                                         ظهور طیف جدید مخاطب در مواجهه با عمارفیلم

اینجا یک آیسبرگ در حرکت است

در کتاب های دبیرستان می خواندیم آیسبرگ کوه یخی است که درصد محدودی از حجم عظیم آن روی آب قرار دارد. باقی حجم عظیم کوه زیر آب و در محدوده ای است که چشم قادر به دیدن آن نیست. اینجاست که احتمال برخورد با آن کوه یخ و نابودی هر کشتی، حتی تایتانیک وجود دارد! پس باید دقت کرد. دقت زیادی لازم نیست تا متوجه شویم هر پدیده ای می تواند در نوع خود یک آیسبرگ باشد، دارای ابعادی وسیع، عظیم و حتی غیرقابل پیش بینی و غافلگیر کننده.

باید بگویم «جشنواره فیلم عمار یک آیسبرگ است!» کوه عظیمی که تنها گذر زمان می تواند پرده از ابعاد وسیع و شگفت انگیز آن بردارد. به طور مثال هرسال همراه با جوانتر و بزرگتر شدن جشنواره می توان ابعاد بیشتری از این اتفاق خاص هنری و فرهنگی را مشاهده کرد، و این یعنی هنوز این قصه ادامه دارد. اما سوال مهمی که ذیل فرض ابتدایی این سطور مطرح می شود این است: «چرا جشنواره عمار یک آیسبرگ است؟»

جشنواره ای برای تمام فصول

ریشه تفاوت عمارفیلم با دیگر جشنواره ها را باید در مدت زمان تنفس آنها در میان مخاطبین و در سطح جامعه و نوع تعامل مخاطب با این جشنواره جست. نقطه قابل اتکایی که بزرگترین عامل تمایز جشنواره عمار از دیگر همتایان هنری خود و فرصتی جهت تبدیل شدن این جشنواره به آیسبرگی عظیم است. در حقیقت جشنواره های مختلف سینمایی تنها در همان مدت زمان کوتاه برگزاری نفس می کشند، آن هم با مخاطبی محدود و خاص؛ اما جشنوراه فیلم عمار نه در ده روز برگزاری بلکه در طول تمام فصول و در 365 روز سال در جامعه نفس می کشد و نه تنها با مخاطب خود سخن می گوید بلکه او را نیز به کنش و گفت و گو وادار می کند.

این وجه موجبات همدلی و همراهی مخاطب را فراهم آورده، به نحوی که اتفاقی همچون نوشتن یک نامه و ارسال مبلغی پول که ظرف مدت 92 روز جمع آوری شده است رخ می دهد و یا اتفاقات دیگری که از زبان متولیان جشنواره همواره نقل شده است. تاکید بر مدت زمان پیوسته ای که برای جمع آوری این پول صرف شده است از نوع خاص ارتباط مخاطب با عمار فیلم حکایت می کند.

مخاطب فعال در بهترین حالت ممکن جشنواره های رایج، کسی است که مدت زمانی کوتاه را به انتظار تماشای فیلم مورد نظرش صرف کند و یا در همان مدت برگزاری جشنواره به سراغ اخبار جشنواره رفته و مطالب را پیگیری کند. اما وقوع اتفاقاتی اینچنین در دل جشنواره عمار از ظهور مدل جدیدی از مخاطب در مواجهه با آثار هنری حکایت می کند. در این مدل، مخاطب نه تنها پیگیر وضعیت جشنواره در طول زمان برگزاری است، بلکه یک فصل از سال را برای کمک به جشنواره ای که به آن علاقمند است صرف می کند. بررسی خاطراتی دیگر از افراد مختلفی که مبتنی بر توانایی های فردی و جمعی خود و به اشکال مختلف اقدام به یاری عمار فیلم نموده اند، نه تنها شاهدی است بر این مدعا بلکه حاکی است از تعداد زیاد اینگونه مخاطبین.

ریشه تنومند عمار را باید در چنین وقایعی جستجو کرد. می توان گفت عمار فیلم از قامت یک جشنواره سینمایی ده روزه فراتر رفته و با مواجه شدن با علقه های فرهنگی و مذهبی قاطبه مردمی که پیش از آن در هیچ جشنواره فرهنگی و هنری دیده نشده بودند، آنها را به میدانی نوین از انقلابی گری وارد کرده است. ایجاد نوع جدیدی از مخاطب و ارتباط خاص با جامعه به ویژگی هویتی عمار فیلم تبدیل شده است تا در فضایی قابل تامل فضای جشنواره را از ده روز به 365 روز سال بسط دهد. پر واضح است که بی توجهی به این وجهه هویت بخش می تواند اصل این جشنواره را زیر سوال ببرد.

به بیان دیگر ده روز برگزاری جشنواره در سراسر کشور همان نوک آیسبرگ و بخشی است که برای مخاطب قابل رویت است، اما وجوه ناپیدا و اعظم این آیسبرگ را باید در قسمت هایی که در زیرین ترین لایه های جامعه پنهان اند و در خانه تک تک افراد معمولی جامعه، مساجد، مدارس و دانشگاه ها، پایگاه های بسیج، کانون های فرهنگی و هنری و... در طول سال جریان دارند، جست. همان وجوهی که عظمت آیسبرگ در گرو آنهاست.

شاخصه های طیف جدید مخاطبین

نکته قابل تامل در خصوص مخاطبین عمار برخواستن آنها از میان معمولی ترین بخش های جامعه است. بخشی که پیش از آن ارتباط چندانی با آثار هنری تولید شده در جامعه نداشت به نحوی که از نظر فهم فرهنگی و هنری ناتوان تلقی می شد و هیچگاه به عنوان مخاطب آثار تولیدی در عرصه فرهنگ و هنر به حساب نمی آمد. شاید این ویژگی یکی از مهم ترین ویژگی های مخاطبین خاص عمار باشد. این افراد در مواجهه با آثار هنری ویژگی های نو و خاصی دارند که آنها را به متفاوت ترین مخاطبان آثار هنری بدل کرده است.

  • ·       مخاطب گلخانه ای نیست

با مروری کوتاه بر فعالیت های مختلف مخاطبین جشنواره اعم از همکاری در اکران فیلم ها، حمایت مالی، ارسال نامه و صحبت در خصوص چگونگی همکاری با جشنواره می توان به پویایی مخاطبین جدید پی برد. به بیان دیگر مخاطب جشنواره عمار مخاطبی آکواریومی، بسته و منتظر پیام اثر هنری نیست بلکه فردی است که در مسیر دست یابی به پیام تلاش کرده و حاصل تلاش خود را در جامعه نشر می دهد. ذیل این ویژگی کلی می توان به چند شاخصه اشاره کرد:

-       وحدت مخاطب و پیام

موضوعات جشنواره عمار و نوع نگاه هنرمندان این عرصه به مسائل مختلف جامعه به گونه ای است که مخاطب به راحتی با پیام های هنرمندان و آرمان های جشنواره احساس وحدت می کند. این حس می تواند زمینه ساز فعالیت های بعدی مخاطب که همان غیرت ورزی نسبت به پیام است باشد.

-       احساس مسئولیت مخاطب نسبت به پیام دریافتی

مخاطب تنها به دریافت خشک پیام بسنده نمی کند، بلکه با پیام به عنوان وجهی مهم و تاثیرگذار در زندگی خود مواجه می شود. فرد پس از دریافت محتوا نسبت به آن و تفکر در وجوهش احساس مسئولیت کرده و حتی برای بسط و گسترش پیام در جامعه نیز تلاش می کند. این دسته از مخاطبین در قدمی عمیق تر تنها به انتظار دریافت پیام لحظه شماری نمی کنند، بلکه برای دریافت پیام به زمینه سازی در محیط پیرامونی خود نیز مشغول می شوند. در حقیقت مخاطب نسبت به پیام جشنواره، زمینه سازی برای دریافت پیام جشنواره و بسط و گسترش آن در جامعه غیرت به خرج می دهد.

-       آرمانگرایی مخاطب

این طیف از مخاطبین پیام را تنها محدود به ده روز جشنواره نمی بینند، بلکه با توجه به نسبت عمیق جشنواره با منویات و آرمان های جامعه و مردم معمولی در حرکتی شورانگیز در صدد پل زدن میان ده روز جشنواره و زندگی یک ساله و چند ساله خود برمی آیند. در این مسیر طولانی مدت مخاطب در پی برقراری نسبت میان جشنواره و زندگی خود، جشنواره و  محیط پیرامونی و حتی جشنواره و سراسر جهان است. در حقیقت مخاطب به مخاطبی آرمانگرا تبدیل شده است که برای تحقق آرمان های خود که با جشنواره یکی است از کوچکترین امکانات نیز استفاده می کند.  

  • ·       رنگ و بوی دینی فعالیت های فرهنگی مخاطب

فعالیت فرهنگی در قاموس این دسته از مخاطبان با مفاهیم دینی و دینداری فردی و اجتماعی ایشان پیوندی عجیب خورده است. به بیان دیگر مخاطبین جدید جشنواره عمار قربه الی الله به میدان هنر، سینما و فرهنگ ورود می کند و ذیل مفاهیم و اعمال رایج دینی به فعالیت مشغول می شوند. سه ویژگی که موید این قانون کلی می باشند را می توان اینگونه برشمرد:

-       استفاده از فضای مساجد و منابر برای بسط پیام

آشتی سینما و مسجد و منبر واقعه ای است که از دل جشنواره عمار برخواسته و به وسیله مخاطبین پرشور و دیندار عمار رقم خورده است. بی اغراق این فضا در گره خوردن هرچه بیشتر آرمان های مخاطب با مفاهیم دینی موثر است.

-       بسط معنای صدقه فرهنگی

مخاطب فعال برای کمک مالی به جشنواره ای سینمایی، به جمع آوری پول، اهدای پول به متولیان و مواردی از این دست مشغول می شود. از آنجا که صدقه یکی از فراگیرترین فعالیت های مسلمانان در زمینه جلب رضایت الهی است مخاطب در این نوع از کمک آرزومند رضای الهی و ثبت فعالیتش به عنوان صدقه می باشد. می توان گفت ایجاد و بسط مفهوم صدقه فرهنگی در جامعه در نتیجه فعالیت های جشنواره عمار و طیف جدید مخاطبین آن است.

-       بسط معنای جهاد فرهنگی- هنری توسط مخاطبین

جهاد فرهنگی مفهوم دیگری است که به وسیله این مخاطبین در عرصه سینما رقم خورده است. بذل هرگونه کمک و انجام تلاش های خستگی ناپذیر مخاطبین در راستای نشر و ترویج پیام های جشنواره آنها را به مجاهدینی خستگی ناپذیر که باز هم ارزومند رضای الهی و گسترش دین اسلام و آرمان های انقلاب در جهان هستند تبدیل کرده است.

  • ·       گروه های خودجوش مردمی و حتی خانوادگی محور فعالیت مخاطب

از آنجا که مخاطب در ابتدا در جستجوی نسبت پیام با خود و محیط اطرافش برمی آید، تشکیل گروه های خودجوش مردمی و حتی خانوادگی چندان عجیب نیست. به بیان دیگر مخاطب دیگر به انتظار فعالیت های متولیان جشنواره نیست، بلکه با تشکیل گرو های مختلف کوچک و بزرگ در بخش های مختلف جامعه به فعالیت و کمک رسانی به متولیان جشنواره مشغول می شود. به ثمر نشستن فعالیت های جشنواره عمار با تبدیل پتانسیل های بالقوه مردم در مواجهه با آثار هنری به توانمندی های قابل تامل در گرو همین ورود خودجوش مردم به عرصه کمک رسانی به جشنواره است. از سوی دیگر می توان به ایجاد همبستگی میان قشرهای مختلف مردم به وسیله گروه های خودجوش مردمی اشاره کرد. در حقیقت جشنواره عمار در پی شکوفایی پتانسیل های مردمی با استفاده از تمامی ظرفیت های جشنواره ای خود است، یکی از این ظرفیت ها نیز توان ارتباط استثنایی است با مخاطب.

آکواریوم ها و آیسبرگ ها

در کنار جشنواره پرشور عمار می توان با جشنواره هایی مواجه شد که علی رغم سابقه طولانی برگزاری و پررنگ و لعاب بودن نامشان، هیچ کدام از ویژگی های عمار فیلم جوان را دارا نیستند. چرا علی رغم نام و آوازه، سابقه طولانی برگزاری، حمایت پرشور رسانه ها و هزینه های بالای برگزاری، این جشنواره ها هنوز از جایگاه عمار برخوردار نشده اند؟

 دقتی کوتاه به وضعیت این جشنواره ها برای آگاهی از محدود بودن ارتباط با مخاطب و وسعت نفوذ آنها کافی است، همان نکته ای که زمینه ساز تفاوت اساسی عمار با دیگر همتایان خود است. شبیه دانستن این جشنواره ها با آکواریوم هایی شیک و تمیز که پرند از ماهی های ویژه و پرورشی بیراه نیست. این آکواریوم ها علی رغم ظاهر جذاب و پرزرق و برق خود از کمترین توانایی در ایجاد امواج قوی هنری و فرهنگی در میان جامعه برخوردارند. برخی از ویژگی های جشنواره ها را می توان بدین شکل برشمرد:

-       بسته بودن فضای آکواریوم ها و بی ارتباطی با حقیقت دریا و اقیانوس

جشنواره های مختلف هنری و سینمایی با بی توجهی به واقعیات جامعه، مطالبات حقیقی قاطبه مردم و گرایشات فکری و اعتقادی آنها، در فضایی بسته تنها و تنها به انعکاس تفکر رایج در آکواریوم خود مشغولند. فضای این جشنواره ها با استفاده از رسانه ها به بزرگنمایی خواسته ها و آرمان های مطرح شده پرداخته و این منویات را متعلق به همه جامعه نیز می داند. این در حالی است که قاطبه مردم کمترین گرایشی نسبت به تمایلات مطرح شده در این فضا ندارند. نشان به نشان خلوت تر شدن هر روز سینماها و بی توجهی جامعه نسبت به سینما و حتی دیگر هنرها.

از سوی دیگر می توان به ایجاد شرایطی که مانع ورود استعدادهای نو و تازه به فضای هنر و سینما می شود اشاره کرد. در حقیقت جشنواره ها برای خود رسالت استعدادیابی و میدان دادن به چهره های نو فرهنگی و هنری قائل نبوده و میدانی جهت ورود نسل جوانی که می تواند مرزها را در هم بریزد طراحی نمی کنند.

-       رکود خاص آکواریوم و تبدیل آن به محیطی تکراری و کسل کننده

بی توجهی جشنواره های فعلی به واقعیت های جامعه و غوطه ور شدن در دایره محدود تمایلات هنرمندانی که تنها به انعکاس مطالبات خود و اقلیت هنری پیرامون خود مشغولند به رکود آنها منجر می شود. اینجاست که فضای تکراری و کسل کننده ای که کمترین نشانی از تغییر و تحول در آن دیده نمی شود زمینه دفع مخاطب و بی توجهی به آن را پدید می آورد.

-       ناتوانی در بسترسازی جهت وقوع اتفاقات بزرگ هنری

فضای بسته جشنواره ها و بی توجهی به واقعیات جامعه که می تواند همچون رودی خروشان منبع ایده ها و طرح های بزرگ و تازه باشد، زمینه ناتوانی در ایجاد امواج قوی هنری توسط هنرمندان حاضر در جشنواره ها را به وجود آورده است. یکنواختی بر آثار تولیدی هنرمندان مختلف سایه افکنده و امید به وقوع تحولات عمیق هنری در میان این آثار هر لحظه رنگ می بازد.

-       تکیه بر نگاهی مبتنی بر طرد مردم و حتی تقابل با آنها

برخی آثار هنری جشنواره ها که از قضا توسط برخی هنرمندان شاخص تولید شده و در مدتی کوتاه شاخص می شوند، نه تنها به مطالبات مردم و واقعیات جامعه نمی پردازند بلکه در حرکتی عجیب با قاطبه مردم و تمایلات آنها نیز مقابله کرده و به طعن و تحقیر آنها می پردازند. این دسته از آثار با نگاهی از بالا خواسته ها و آرمان های جامعه و مردم معمولی را تحقیر کرده و خود را اقلیتی همه چیز می پندارند که باید به اصلاح مردمی نادان و جاهل مشغول شوند.

در چنین شرایطی نمی توان به تمایل مخاطب به جشنواره ها و آثار هنری ارائه شده در آنها امیدوار بود، چه اینکه نسبت زیادی میان آثار تولید شده و جامعه وجود ندارد. اینجاست که جشنواره های هنری در فضایی بسته و منفعل به آکواریومی تبدیل می شوند که تنها توسط خود افراد حاضر در آن مورد توجه قرار می گیرند. این آکواریوم ها در بهترین حالت کالایی تزئینی هستند که برای زیبا کردن گوشه ای از یک دکوراسیون وسیع به کار می آیند، نه بیشتر و نه کمتر! کالایی که بعد از مدتی جذابیت ابتدایی خود را نیز از دست می دهد.

این در حالی است که همین جشنواره ها با تغییر نگاه خود و برقراری ارتباط با مخاطبی وسیع که نه تنها تشنه اثر هنری است بلکه برای آن ارزش زیادی نیز قائل است می توانند به آیسبرگی عظیم که هر لحظه بعدی از ابعاد آن شناخته می شود تبدیل شوند.

چرا عمار فیلم آیسبرگ می شود؟

بارزترین ویژگی جشنواره عمار را می توان صداقت و صراحت آن دانست. به بیان دیگر جشنواره عمار به نام مردم به کام دیگری لقمه نمی گیرد. همین ویژگی اساسی باعث می شود زمان انتخاب موضوعاتِ خود گرایش عمیقی به تمام مردم جامعه و علائق صادق و مومنانه آنها داشته باشد. در این مسیر طبیعی است که خطوط قرمز خود را نسبت به اقلیتی که همواره در جامعه مدعی بوده و هستند آشکار کند و برای حفظ منافع و خواسته های مردم و انقلاب ایستادگی به خرج دهد.

در ادامه همین مسیر است که کشف پتانسیل های انقلابی نیروهای جوان و مستعد برای جشنواره ممکن شده و از تبدیل آن به فضای بسته آکواریوم پیشگیری کند. ایجاد فرصت برای مستعدین عرصه هنر انقلاب، اعتماد بیشتر مردم را به این جشنواره خاص جلب می کند. همین سه مولفه معمولی در برهوت رسانه ای امروز آبی است که می تواند عطش جامعه و مردم را رفع کرده و اقبال هرچه بیشتر مردم به این فضا را رقم بزند. در چنین شرایطی مخاطب نه تنها برای دیدن فیلم ها هزینه پرداخت می کند، بلکه برای ادامه مسیر نیز آماده پرداخت هرگونه هزینه ای است.

نکته ای که فاصله مردم با دیگر جشنواره ها را به وجود می آورد! پرواضح است که این فاصله با رایگان کردن سینما و برنامه هایی از این دست پر نمی شود، بلکه تا ریشه ارتباط هنرمند و مخاطب ریشه ضعیف و رنجوری است نباید به انتظار استقبال مخاطبین از جشنواره ها نشست. جشنواره های هنری و سینمایی باید بتوانند از قالب ده روز برج میلاد و سینماهایی با مخاطب خاص فراتر رفته و مخاطب خود را در طول سال و در خانه ها، مساجد، مدارس، بازار،  پایگاه های بسیج و دانشگاه ها بجویند. این مخاطبین نیز تنها به دیدن مسائلی که دغدغه اصلی آنهاست گرایش دارند. سوال این است که کدام جشنواره حاضر است برای دغدغه های حقیقی مردم ایران اسلامی هزینه کند؟ وقتی حاضر به هزینه در این زمینه نیستیم نباید انتظار داشته باشیم برای دیدنمان هزینه کنند!

انتشار در ماهنامه راه ویژه عمار فیلم