خانه‌های خراب رفقا

انتشار نماهنگِ خوش رنگ و لعاب رفیق تقریبا با انتشار خبر تخریب خانه زن بندرعباسی و خودسوزیِ او هماهنگ شد. نماهنگ رفیق برای قدردانی از زحماتِ خالصانه و جان برکف کادر درمان در طول شیوع کرونا است، یعنی کادری برخاسته از همین مردم معمولی. زن بندرعباسی هم یکی از همین مردم معمولی است، پس از انتشار خبر اتفاق خانه زن، یک گروه جهادی برای ساخت خانه زن اعلام آمادگی کرد، یعنی گروهی برخاسته از همین مردم. بیائید به سراغ نماهنگ رفیق برویم. نماهنگ شاد، سرخوش و روح افزاست، مناسبات دو رفیق از کودکی تا بزرگسالی را در بستری جذاب نشان می‌دهد. مناسبات متناسب با سن و سال کودکی و نوجوانی و رفاقت است. اما یک نکته مهم است و آن اینکه در سه صحنه شکستن شیشه، تقلب در مدرسه و صحنه پایانیِ برداشتن آلوچه‌ها همیشه یکی از رفقا اشتباهاتِ(درباره عمدی و یا غیرعمد بودنِ این اشتباهات بحث نمی‌کنیم) رفیقِ دیگر را گردن می‌گیرد. تا اینجایِ کار با خودمان می‌گوئیم چه رفیقِ لوطی و مشتی و باحالی؛ یک دمش گرم هم ضمیمه می‌کنیم. اما وقتی نماهنگ را در بسترِ بهانه تولیدش یعنی «پاندمی کرونا در کشور» می‌بینیم ماجرا فرق می‌کند. من در اینجا رفاقتِ مردم و مسئولینِ حکومت را می‌بینم. اینجا باید پرسید تا کی یکی از رفقا همیشه از خودش مایه بگذارد و دیگری با علم به اینکه خب این رفیق هست و هوایم را دارد اشتباه کند؟ تا کی ضعف‌های مدیریتی در حوزه‌های مختلف با اقدامات مردمی که طبیعتا حالت مسکن دارند رفع و رجوع شوند؟ تا کی قانون خانه زنان حاشیه‌نشین را خراب کند و مردم وارد میدان شوند و خانه‌ها را بسازند؟ رفیقِ اهلِ اشتباه از خودش نمی‌پرسد شاید این رفیقِ ایثارگر یک روز خسته شود؟ این نماهنگ، به صورت کاملا ناخودآگاه و خیلی دقیق تصویری خاص از مناسبات موجود میان مردم و مسئولین را به تصویر کشید. 

 

الیت حزب الهی

یکی از مهم ترین انتقادات حزب الهی های انقلابی به روشنفکران این است که آنها مردم، تاریخ و جامعه خود را نمی بینند و در سطح بالاتر حتی آنها را(یعنی خودشان را) تحقیر می کنند و بهشان پشت می کنند. از زاویه ای دیگر مردم و جامعه برای آنها غریبه هایی هستند که می توانند و باید مطالعه شوند؛ آنها با مردم یکی نیستند.

بی تعارف اگر دقت کنیم، می بینیم این مرضی است که به جان طیف وسیعی از همان حزب الهی انقلابی های منتقد و درس خوانده و اهل کار فرهنگی هم افتاده. این دوستان(و چه بسا خود ما) فاصله ای میان خود و مردم و جامعه می بینند و رسالت اصلیشان نیز پر کردن این فاصله است؛ به چه وسیله ای؟ به وسیله کار فکری و فرهنگی. در این نگاه مردم غریبه هایی هستند دور که باید برایشان برنامه چید و برایشان کار کرد و برایشان نگران بود. فاصله درست در همین نقطه شکل می گیرد: باید برایشان... 

خودِ مردم کجای بازی اند؟ آنها مشغول "زندگیشان" هستند و این "ما" هستیم که باید حواسمان باشد! به چه چیزی؟ دقیقا معلوم نیست ولی به صورت کلی به فکر فرهنگ و فضای فرهنگی و وضعیت مردم. زندگی "ما" چیست؟ زندگی "آنها" چیست؟ اصلا این "ما" کیست و "آنها" کیستند؟ و چندین و چند سوالِ دیگر

وقتی به اصطلاحات "ما" و "آنها_مردم" دقت کنیم می بینیم که روشنفکران و حزب الهی هایِ انقلابیِ منتقد ِ روشنفکران در یک نقطه به اشتراک رسیده اند: غریبگی با مردم و ابژه انگاری مردم. در نگاه هر دو طیف مردم غریبه هایی هستند که یا باید مطالعه شان کرد و یا باید مواظبشان بود. هردو با متن جامعه فاصله دارند، هردو بیگانه از کف و واقعیت جامعه کار خودشان را می کنند، هردو برای مردم قدرت درک و انتخاب قائل نیستند و هردو بیش از جامعه به خودشان مشغولند. 

این فضا در حوزه زنان نیز به همین شکل است. این روزها که "پس از باران" را می بینم و به سکنات و رفتار "شهربانو" و "خانم بس" و "ارباب سالاری" دقت بیشتری می کنم، می بینم ما چقدر از فهم بسیاری از جزئیات روابط زن و مرد در جامعه ایرانی عاجزیم و با فاصله ای که از این روابط و مناسبات داریم به تحلیلهایی مبتنی بر اصطلاحات ذهنیمان می پردازیم.

پ.ن: درباره پس از باران خواهم نوشت.