پای درس همیشه استاد

استاد صفایی حائری: ما عاشق این دنیای به بلا پیچیده شده ایم، وای به روزی که اینجا برامون پرِ قو می شد!

فتامل

بارو بارو بارونه هي!

دلم مي خواهد با لهجه مادري فكر كنم

ننه نوشي* شوم و

فاتحه و عروسي و سكو نشيني هاي** مادربزرگم

را پشت سر هم تكرار كنم

* نوشين، مادربزرگ عزيزتر از جانم كه لري صداش مي كرديم ننه نوشي!

** سكوي بزرگ جفت خونه عموي مامانم و نزديك خونه پدربزرگم اينا كه پاتوق زناي فاميل بود و همچنين مردا! درست يادم نيست ولي فكر كنم شيفتي مي شستن اونجا شايدم مشترك 

*** تيتر از ترانه هاي لرستانيه

رنگ وعظ

                                                                   چگونگي كاركرد تربيتي رسانه

ورود به عصر تکنولوژی بسیاری از مناسبات و شیوه های زندگی انسان را دستخوش تغییر و تحول کرد. البته پیدایش مفاهیم و الگوهای نوین زندگی امری بی سابقه نبوده و هر نسل با توجه به اقتضائات زمانی و مکانی زیست جهان خود شیوه ها و مدل های خاص زندگی خویش را داشته است. اما پیدایش تکنولوژی های نوین ارتباطی و رسانه ها شگرف ترین و عمیق ترین تغییرات را در ابعاد مختلف زندگی بشر به بار آورده است.

یکی از ابعاد مهم تاثیر پذیرفته از رسانه ها مسئله مهم تربیت و شکل گیری رفتارهای انسانی است. با نگاهی کوتاه به حیات انسان در ادوار مختلف می توان وظیفه تربیت فرد را عمدتا بر دوش خانواده ها، وعاظ و مبلغان و اسطوره ها دید. به تدریج می توان سازمانهای دیگری چون آموزش و پرورش، آموزش عالی را در این مسئله دخیل دانست. فارغ از بحث های مناقشه برانگیز مختلف در حوزه کارکردهای مثبت و منفی رسانه ها و میزان تاثیرات آنها، بالاخص تلویزیون؛ می توان بر وجود رابطه میان رسانه و رفتار مردم و جامعه نیز تاکید کرد.
 
با عنایت به همین رابطه است که امام خمینی تلویزیون را دانشگاه عمومی نامیده اند و رسالت تربیت عمومی جامعه را بر دوش یک جعبه به ظاهر کوچک نهاده اند.
 
اما رسانه چگونه می تواند در امر تربیت دینی نفوس انسانی ایفای نقش کند؟
 
اولین اصطلاح مهم در سوال فوق اصطلاح تربیت است که به «کم کردن فاصله بین توان بالقوه و بالفعل انسان و حرکت دادن متربی از مبدا نقص به انتهای کمال1» تعریف شده است؛ با افزودن صفت دینی به اصطلاح تربیت می توان تربیت دینی را اینگونه معنا کرد: « تربیت دینی فرایندی است دو سویه میان مربی و متربی که ضمن آن مربی با بهره گیری از مجموعه عقاید، قوانین و مقررات دینی تلاش می کند تا شرایطی فراهم آورد که متربی آزادانه در جهت رشد و شکوفایی استعدادهای خود گام برداشته و به سوی اهداف مطلوب رهنمون شود2.»
 
در حقیقت در این فرآیند مربی که در این مقاله رسانه فرض شده است، باید بتواند طبق آموزه های دینی تزکیه, تادیب و تربیت را صورت دهد تا مفاهیم نظری درون دینی چون ناپسندی دروغ، غیبت، دزدی و... پسندیده بودن صداقت، انفاق، نماز و... به رفتار دینی در افراد تبدیل شوند.
 
تبدیل مفاهیم نظری به رفتارهای دینی همان تربیت دینی است، اما شکل گیری و بروز و ظهور رفتارها در گرو باورها و نگرشهای فرد هستند. یعنی برای ایجاد رفتار مناسب باید باورهای افراد را جهت دهی کرد. با نگاهی عمیق تر می توان از ریشه باورها و چگونگی تکوین و شکل گیری آنها پرسید. اینکه شکل گیری باورها در گرو چیست؟ دو رکن و عنصر مهم باورها را می توان: 1- شناخت و اطلاعات 2- وجود احساس دانست. به دیگر سخن شناخت به همراه احساس باورها را شکل می دهد که موجب پدیداری رفتارها می شوند.
 
همین نقطه، یعنی نقطه مهم و مرکزی باور محل حضور جدی رسانه مربی در شکل دهی رفتارهای انسانی و رقم زدن تربیت دینی است. در حقیقت رسانه زمانی می تواند در امر تربیت دینی موفق عمل کند که به تقویت باورها در دو بعد اطلاعات و احساس بپردازد و زمینه بروز و ظهور رفتارهای دینی را ایجاد کند.
 
یعنی رسانه با ارائه اطلاعات، جهت شناخت مفاهیم نظری و ایجاد حس علقه نسبت به آن مفاهیم می تواند زمینه باورمندی افراد را فراهم آورده پس از آن فرد را به داشتن رفتارهای مناسب رهنمون شود.
 
در این راستا دو مسئله «کدام اطلاعات» و «چگونگی ارائه اطلاعات» مسائلی هستند که می توانند مربی گری رسانه را مناقشه بر انگیز کنند. با تاکید بر اصطلاح «کدام اطلاعات» نقش کارشناسان دینی_تربیتی رسانه ها پررنگ شده و چگونگی ایفای نقش ایشان در زمینه رشد فکری و اطلاعاتی مخاطب اهمیت می یابد.
 
به بیان دیگر دقت کارشناسان و برنامه های مختلف حاوی پیام های تربیتی، اعم از فیلم و سریال، تاک شو، برنامه های ترکیبی و... در ارائه اطلاعات صحیح و دقیق به شکل گیری رفتارهای صحیح در جامعه منجر شده و از بروز انحرافات فکری و رفتاری پیش گیری می کند. این مهم، با استفاده از اندیشمندان و کارشناسان متبحر رقم می خورد.
 
اما با این وجود و با در نظر گرفتن تمام ابعاد مسائل تربیتی و جایگاه رسانه در این حوزه، دست به عصا بودن نسبت به پذیرش تمام قد بحث های ارائه شده در رسانه از نکات مهم و غیرقابل انکار است. در حقیقت با توجه به زیر و بم افکار متفاوت، عدم توانمندی جدی برنامه سازان رسانه، متفاوت بودن حدود دینداری در برنامه سازان، زمان کم و عجله در برنامه سازی و.. همواره باید به امکان ناسره بودن برخی اطلاعات ارائه شده در برنامه های مختلف توجه داشت.
 
این نکته را نیز می توان در تربیت مخاطبانی هوشمند و فعال که در تعامل جدی با رسانه اند جستجو کرد. مخاطبانی که صرف ارائه پیام توسط رسانه را دلیل صحت آن نمی دانند.
 
از سوی دیگر و با تاکید بر اصطلاح «چگونگی ارائه اطلاعات»؛ با توجه به جایگاه خاص تخیل و احساس در هنر و رسانه می توان بر استفاده به جا از المان های هنری حاوی پیام های غیر مستقیم تربیتی و اعتقادی تاکید کرد تا ارائه اطلاعات با روح رسانه و انسان تناسب یافته و میزان تاثیر گزاری افزایش یابد.
در این نگاه هنرمند و رسانه به جای پرداختن مستقیم به اصل مطلب و نکته مورد نظر، با زبان هنر در جهت انتقال روح پیام تلاش کرده و اثر هنری خود را به رنگ معنویت آغشته می کند.
 
تقابل جدی پند و اندرز مستقیم و داشتن روح و رنگ معنویت در این تعریف قابل لمس است. یعنی هنرمند برای نشان دادن قبح دروغ و دزدی به جای اشاره های جا به جا و پیاپی به زشتی دروغ، می تواند با غالب کردن روح زشتی این عمل در اثر خود، ضمن افزودن دانش مخاطب نسبت به این اصل؛ حس نفرت مخاطب را برانگیزاند.
 
در حقیقت وقتی یک واعظ اخلاقی جهت رساندن مطلوب مورد نظر خود در جملات مختلف و با گفتن احادیث متفاوت بر زشتی دروغ تاکید می کند؛ وظیفه رسانه گفتن و تکرار همان جملات نیست، بلکه باید بتواند زشتی جاری در کلمات را به زبان هنر درآورده و به صورت روح غالب اثر درآورد. در یک جمله می توان گفت کار رسانه و هنر وعظ و خطابه نیست بلکه انتقال حس و رنگ و بوی معنویت و باورهای اعتقادی است.
 
رسانه باید زمینه باورمندی افراد را فراهم آورده تا در تغییرات رفتاری و تربیت دینی افراد موثر واقع شود.
 
منبع:
1- نقش رسانه ها در گذر از آموزش دینی به تربیت دینی، پژوهشگاه ملاصدرای زنجان
2- همان
 

هی کنسرو کارفرهنگی! بجنگ...

من نه یک بار که ده ها بار در تو به تکرار رسیده ام! اینو همون اول مطمئن بودم و حالا هر روز بیشتر مطمئن میشم که تو خود منی که سال ۶۹ به دنیا اومدی؛ با همون ابعاد، افکار، افسرده شدن ها، عصبی شدن ها، احساس تنهایی کردن ها، حرف های قلمبه سلمبه زدن ها، بیخیال همه بودن ها، خودکشی برای کارفرهنگی کردن ها، با حاج آقاهای مختلف درگیر شدن ها، از این شاخه به اون شاخه پریدن ها، به قصد کشت کتاب خوندن ها و و و..

تو پیامت گفتی دوستی مون تموم شده، نشده رفیق! نشده، تا وقتی شرک و ظلم هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم؛ مگه میشه من و تو، میدون مبارزه رو ترک کنیم؟ نمیشه! پایه رفاقت ما مطاله و مبارزه بود و این دوتا همیشه ادامه دارن رفیق. تا وقتی علوم اسلامی انسانی محقق بشه، با ابعادی که مدنظر پروردگاره ما می جنگیم؛ بیخیال حرفای آدمای کوچیک که ما رو آرمانگرا و خیال پرداز و غیرعملیاتی می دونن!

به دل نگیر، به دل نگیر حرف هیچکس رو چون دلت که پر بشه نمی تونه حرکت کنه، پس خالی بزارش کلثوم؛ خالی تر از همیشه تا سبک راه بریم و ادامه بدیم و کتاب بخونیم.

کتاب! کتاب! کتاب!

مشکل ما سه راه حل دارد؛ راه حل اول مطالعه، راه حل دوم مطالعه، راه حل سوم مطالعه؛ البته راه حل چهارمی هم هست و آن هم مطالعه! پس به قول شهید مطهری باید به قصد کشت کتاب بخونیم. به جای همه اونایی هم که نمی خونن ما باید بخونیم.

 مومن یعنی ایفای نقش درست و به جا تو بستر هستی، یعنی ابن الوقت بودن؛ صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق/ نیست فردا گفتن از شرط طریق

پس ادامه بده، ادامه بده و به شعارهای تبلیغاتی مسئولین ریز و درشتی که یادگرفتن برای خوش خوشانک خبرنگارا و بنگاهای خبرپراکنی حرف بزنن اهمیت نده! اونا هنوز کارد به استخونشون نرسیده و مطمئنم نمی رسه، هیچ وقت نمی رسه. بجنگ کلثوم، بجنگ کنسرو کارفرهنگی

حتی نترس از اینکه تو جلسه بگی تفسیر انسان به انسان حضرت علامه رو بدین برا بچه های عمومی! چقد خندیدیم بعد از این حرفت و تو هنوز مطمئن ادامه میدادی به نظر خودت و من می گفتم مال سن کم و بی تجربگیته! یاد میگیری کلثوم، یاد میگیری ولی محافظه کار نشو. انقلابی باش و بمون

این مهاجرت به من هزار و یک درس داده و اولیش اینکه حلقه های کوچیک مطالعاتی خودم و خودت که خیلی وقتا از این موضوع به اون موضوع میشد و بعضا ولش می کردیم خیلی پربارتر از کلاسا و اساتیدی که همیشه حسرتش رو داشتیم. باید درسای هجرت رو جدا بهت بگم نا ببینی اخلاص و جنگندگی بنیان رشد انقلاب ماست.

بخون کلثوم

بخون و بجنگ که صبح نزدیکه و با هم به افق می پیوندیم

دوباره و همیشه پدر

دیشب با رقیه از کنار کتابفروشی رد می شدیم، یهو رقیه با هیجان گفت سحر! برگشتم دیدم خودشه، پدر بود. عکسش رو جلد کتاب بود وسط بقیه عرفا و فخر الشیعه ها. احوالات عرفا و آیات عظامی که در دینداری گوی سبقت رو از بسیاری ربوده بودن.

آیت الله حکمت نیا هم اونجا بود، حضرت پدر علیه الرحمه.

من همیشه از شاگردای پدر شاکی ام که چرا در قبال اندیشه های آسمانی این مرد ربانی کار خاصی نمی کنن و حقش رو ادا نمی کنن؛ در صورتی که این اندیشه ها به شدت جهانی و تکان دهنده ان.

 دیشب که عکسش رو روی جلد کتاب دیدم دوباره غصم شد و به شدت هوای صدای آسمانی پدر توی وجودم زنده شد.

پدر این فرزندت خسته است، یه پدر تو این شرایط چیکار می کنه؟

در چنبره فروبستگی

امروز بهش گفتم آقا با دوران فروبستگی چه کنم؟

منتظر جوابم

پ.ن: مرغ دلم راهي قم مي شود    در حرم امن تو گم مي شود

        عمه سادات سلامــــــ عليك    روح عبادات سلامـــــــ عليك