گل از تو گلگون تر
امید از تو شیرين تر
نمی شود پایيز.... فضای نمناک جنگلي اش
برگهای خسته ی زردش
غمگین تر از نگاه تو باشد
نمی شود، میدانم

 نمي شود آوازی
که مرد روستایی و عاشق
با صدایی صاف
در اعماق دره میخواند
در شمالٍ شمال
رنگین تر از صداي تو باشد


نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد
و-صدای شیهه ي بي انتها در ارتفاع کوه
و-صدای گریه ي سرداب رود
زمانی که تنگه ی ون دار بن را می ساید
و-صدای عابر پیری که آب می خواهد
به عمق یک سلام تو باشد


نمی شود که تو باشی شعر هم باشد
نمی شود که تو باشی، ترانه هم باشد
نمی شود که تو باشي گلدان یاس هم باشد
نمی شود که شب هنگام عطر نگاه تو باشد
محبوبه های شب هم باشند
نمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشم
نمي شود که تو باشی
درست همين طور که هستي
و من هزاربار خوبتر از اين باشم
و باز، هزاربار عاشق تو نباشم
نمی شود، میدانم
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد

نادر ابراهیمی عزیز