یه قبله پشت چشماته که مغناطیس ُ رد کرده
 
 شبای قبل تو باید به این تقویم برگرده
 
 کنار قلب تو مثل ِ یه مَردم رو به خوشبختی
 
 تو احساسی بهم میدی شبیه ِ غیرت ِ تختی
 
 تو می پوشونی موهاتو غروب غنچه وا میشه
 
 یه مرد از دامن پاکِت طرفدار ِ خدا میشه
 
 به عشقم مرهمی خانوم مثه گلدسته و کاشی
 
 فدای اون حَیاتونَم خانومی که شما باشی
 
 میدونم گاهی از دستم شبا با بغض میخوابی
 
 نمی فهمم چی کم داری چرا انقدر بی تابی
 
 ازم بگذر اگه راحت نگفتم دوستت دارم
 
 اگه غمگین بشی از من گره میفته تو کارم
 
 چه معمولیه رفتارم کنار قلب خوش نامت
 
 ولی باور بکن خانوم هنوزم سخت میخوامت

پ.ن: کاری ندارم با فرزاد حسنی و آزاده نامداری و البته مخالفت سفت و سختم با سری قبل خانومی که شما باشی، فقط می دونم این شعری که فرزاد حسنی گفته فوق العادس. چقدر پایداری روی حجاب، عفاف و حیا توی این شرایط سخت نیاز داره به این تقویت روحیه ها. اصلا کار هنر همینه که با ایجاد روحیه و هیجان و تشویق، فرد رو به ادامه راه امیدوار بکنه! وگرنه تا دلتون بخواد همه ما محجبه ها و حتی بعضا برخی خانوم های عزیزی که محجبه نیستن دلیل و استدلال و منطق داریم برای رعایت حجاب.

مسئله تقویت روحیه و ایجاد حس لذت از این قضیه است. البته اینو هم بگم الان عمده کارای ما در راستای حجاب و عفاف همون بحث شکلات بی جلد و باجلد و... است و احساس نیاز شدیدی وجود داره به کارهای هنری عمیق تر و اساسی تر که مبتنی بر همون منطق و فکر و استدلال قوی هست. البته زیرساخت هم مهمه خیلی...(ادامه بدم باید دست به کار نوشتن یه مقاله بشم، ولی باشه برا بعد!)

باربط نوشت: عاشق این شعرم و حسی که توش موج می زنه، فوق العادس! مخصوصا اون جاهاییش که مرده خیلی غیرت داره و از حیای خانوم حرف میزنه! یک عاشقانه آرام....