روز قدس امسال شاهد حاشیه هایی بود که می توانند از متن هم پررنگ تر باشند. حاشیه هایی که مولد متونی غیر قابل انکار، بسط پذیر و خطرناکند. این حاشیه ها که از یک آبشخور و آن هم حضور معترضان جنبش سبز در راهپیمایی شهر تهران تغذیه می شد توانست به سرعت خود را به چیزی فراتر از حاشیه تبدیل کند. در واقع این فرا حاشیه توانست اصل متن روز قدس که همان وحدت ملی اسلامی، برای مقابله با دشمن واحد که همان اسرائیل غاصب وحامی اش آمریکاست را مخدوش کرده و در جهت معکوس خود را به عنوان علت اصلی این تجمع و راه پیمایی به راه پیمایان تحمیل کند. این نکته را می توان به راحتی از دل شعارهایی که معترضان موج سز و بلندگوهای راه پیمایان سر می داد فهمید.

در طول راه پیمایی معترضین که در حاشیه و پیاده روها ایستاده بودند با سر دادن شعارهایی مخالف با جمعیت راهپیما سعی در بهم زدن جو عمومی راه پیمایی داشتند. این افراد که لبریز از خشم و عصبانیت بودند و از در گیری با افراد مقابل هم ابایی نداشتند با سردادن شعارهای (مرگ بر روسیه، مرگ بر چین، ما اهل کوفه نیستیم پول بگیریم باستیم و .....)برای اولین بار در طول 30 سال گذشته جریان غالب راه پیمایی های روز قدس را دیگر گونه کردند. در مقابل هم بلندگوهای راه پیمایی فقط و فقط شعارهای مرگ بر منافق، مرگ بر وطن فروش خائن و..... را سر می داد و با یاد آوری روزهای سال 61 سعی می کرد به تهییج مردم پرداخته و موج مخالفت را در میان مردم شعله ور کند. حقیقت این است که این شعارها چنان با شور و هیجان به  توده مردم القا می شد که اکثریت را خشمی کنترل نشدنی فرا می گرفت و البته از دیگر سو موج معترض هم که خشمی باور نکردنی داشتند و چنان در هیجان فرو رفته بودند که دوست و دشمن نمی شناختند نیز به فحش و فحاشی مشغول بوده و هر آنچه که بر زبانشان می آمد (به غیر از شعارها) می گفتند تا بل کمی از خشمشان فرو کش کند.

این صحنه یکی از عجیب ترین صحنه های عمر من بود. از یک سو اینان خود را وطن دوست می خواندند و دیگری را به علت وطن فروشی و خیانت مستحق همه چیز می دانستند و دیگر سو نیز خود را مستحق و دیگری را ناحق می دانست. در این میان صحنه درگیری میان افراد این سو و آن سو نیز دیده می شد.

نکته این که در روز قدسی که امام همیشه تأکید می کردند باید در این روز تمام اختلافات کنار گذاشته شده و وحدت برای مقابله با دشمن واحد شعار غالب باشد، ریشه بسیاری از دو دستگیها دوانده شد. در این روز مردم ما دودسته شدند، دسته هایی پر از کینه، عداوت و دشمنی که هر یک دشمن اول کشور را دسته دیگر می دانست. می توان گفت جنبه عملیاتی شعارهای نوینی که سر منشأ آنها مشخص است و از دل آنها کوتاه آمدن در برابر اسرائیل و آمریکا براورد می شود و جنبش سبز بیان گر آنها بود, هدف اصلی این دو دستگی و اختلاف بین ایرانی هاست.

شعارهایی که در روز قدس مردم علیه یکدیگر سر می دادند بزرگترین زنگ خطریست که در این 30 سال جمهوری اسلامی به خود دیده است، چرا که بزرگترین مانع نفوذ غرب در کشور یعنی وحدت مردم را نشانه رفته است. شعارهایی که بذر کینه ونفرت را در دل مردم کاشته و جامعه را به سمت یک شکاف عمیق اجتماعی می کشاند. این شکاف به ضعیف شدن جامعه در مقابل دشمنان خارجی منجر شده و منافع ملی کشور را به خطر می اندازد. در واقع در هیچ دوره ای دو دستگی و موضع گیری مردم علیه یکدیگر به این صراحت و شدت وجود نداشته است. البته نگارنده منکر محدود بودن و خاص بودن طبقه معترضین نیست ولی نباید جوان بودن آنها و کینه فرو نشته در دل قشر مقابل معترضین را فراموش کرد. در واقع اکثریت جامعه طی حوادث اخیر لبریز از خشمی شده بود که نمود آن را می شد در روز قدس دید ، اینکه چگونه از ته دل فریاد می زدند مرگ بر منافق و .... ! حال منافق کیست؟ مردم عادی ؟چه کسی التیام دهنده و آرام کننده نفرتی است که در دل این بخش از جامعه نشسته و عده ای خاص با المان های خاص را بعد از این دشمن خود و دشمن انقلاب فرض کرده و موجبات گسست میان افراد جامعه را فراهم می آورد؟ گسست و شکافی که در روزهای آینده و یا هم سال های آینده نتایج زیان بار خود را نمایان می کند.

دیگر اینکه معترضین اکثراً جوان هایی بودند پر از هیجان و شور که در قالب نفرت و انزجار شور خود را خالی می کردند. این افراد چون در اقلیت بودند نفرتشان بیشتر و هیجانشان کنترل ناپذیر تر بود و اینکه احساس می کردند عده ی بزرگتری آنها را طرد کرده و منافقشان می خوانند آنها را بر مواضع و دشمنیشان مصر تر و محکم تر می کرد و البته کینه شان را عمیق تر. این عده که از میان همین مردم بلند شده اند و در همین کشور نیز زندگی می کنند جوانانی هستند که نه منافقند و نه قصد نابودی کشور را دارند بلکه تحت تأثیر تبلیغاتی که دقیق و حساب شده به خوردشان رفته است و در اثر کم کاری و ضعف رسانه ما تاثیراتشان چند برابر شده دست به چنین اعمالی می زنند. در واقع حرکات نخبگان این طیف تا به حال به صورت آهسته و پیوسته و رو به جلو مصداق همان بیت معروف (رهرو آن نیست گهی تند و ....) بوده است. نخبگان معترض هنوز هم دست از ادعا های خود بر نداشته و با پاشیدن بذر شک و تردید نسبت به انتخابات و دیگر آرمانها و حرکات نظام و دولت مشروعیت و مقبولیت ساختار سیاسی کشور را زیر سؤال می برند و نفرت را در میان مردم نهادینه می کنند. نهایت اینکه تأثیر غیر قابل انکار حرکات آهسته و ایجاد سؤال هایی که بدون جواب رها می شوند بر هیچکس پوشیده نیست. این عده از جوانان اگر با تدبیری درست جذب نظام نشوند و سؤالهایشان همچنان با جواب های سطحی و جنجالی 20:30 و امثالهم مواجه شود و همچنان مطرود و منفور قلمداد شوند قادر خواهند بود خطر های جدی برای نظام ایجاد کرده و از بزرگترین دشمنان داخلی نظام شوند. صد البته که رؤس فتنه و افرادی که با حرف زدن و سکوت های معنی دار خود مردم را به جان هم انداخته و موجبات نفرت و جدایی میان مردم را فراهم آورده اند حسابی جدا و جایگاهی متفاوت در اذهان عمومی جامعه خواهند داشت.

در مجموع می توان گفت شعارهای مردم در روز قدس بیان کننده شکافی است که اگر جدی گرفته نشود و به سرعت به آن رسیدگی نشود می تواند آبستن حوادث بزرگتری برای آینده نظام و وحدت ملی کشور باشد. این جاست که نخبگان باید بتوانند موجبات همدلی مجدد را برای تک تک افراد جامعه فراهم آورده و زخم های ناشی از کینه، خشم و عصبانیت را از دل افراد جامعه پاک کنند. غرب در این انتخابات به یک فرصت طلائی دست یافته و سعی در بسط این اختلافات نیز خواهد داشت. پر واضح است که بزرگترین سلاح برای بقا و قوت یک جامعه بالاخص در چنین شرایطی وحدت آن جامعه است که برای حفظش نباید از هیچ تلاشی فروگذار کرد. این وظبفه ی نخبگان است که صف مردم عادی را از فتنه انگیزان جدا کرده و با روش های معتدل و اخلاقی دشمنی را از جامعه پاک کرده تا بار دیگر شاهد یکی شدن افراد جامعه باشیم.